, ,

روایت تغییر- ۴؛ ساسکیا نینیو دو ریورا: اصلاح دانشگاه جنایت

322

ترجمه و تلخیص از فاطمه حمزوی

ساسکیا دختر یک پدر مکزیکی و یک مادر هلندی است. او از همان کودکی با دغدغه‌های اجتماعی و ناامنی کشورش مکزیک آشنا بود. در دوران دبیرستان به خاطر پروژه‌ای که به زنان و بچه‌های ساکن فاضلاب‌های مکزیکوسیتی کمک می‌کرد، جایزه گرفت. این پروژه شامل سخنرانی‌هایی درباره ایدز و جلوگیری از بارداری برای این زنان و کمک به آن‌ها برای دسترسی به خدمات عمومی بود. فعالیت‌های ساسکیا در این پروژه او را به روانشناسی و جمعیت‌های آسیب‌پذیر علاقمند ساخت. زمانی که ساسکیا هفده ساله بود، یکی از اعضای خانواده‌اش ربوده شدند و او شاهد جریان فرساینده و طولانی مذاکره با ربایندگان بود. این تجربه به جای اینکه او را بترساند، به مباحث جرم‌شناسی علاقمند کرد و باعث شد وقتی در هجده سالگی مشکل مشابهی برای یکی از دوستانش پیش آمد به عنوان مذاکره‌کننده برای حل مشکل بکوشد. در هفته اول مذاکرات، سرپرست تیم به منظور منصرف کردن ساسکیا دو سطل بزرگ پر از نوارهای ضبط شده مذاکرات به او داد و از او خواست تا آن‌ها را پیاده کرده و تحلیل کند. اما حتی این موضوع نیز نتوانست او را از راهی که انتخاب کرده بود بازدارد. ساسکیا در دانشگاه حقوق خواند و در بیست و سه سالگی به یک شرکت حقوقی پیوست که در زمینه عدالت جنایی کار می‌کرد. اما پس از مدتی کار در زمینه حقوق جنایی ساسکیا متوجه شد که حقوق برای او کافی نیست. به همین دلیل او حقوق را رها کرد و شروع به تحصیل در زمینه روانشناسی جنایی نمود، پس از اتمام تحصیل در روانشناسی جنایی وی مجددا به دانشکده حقوق برگشت و تحصیلش در زمینه حقوق را نیز به پایان رساند.

در مکزیک، سیستم زندان‌ها به اندازه‌ای ناکارآمد است که در بین مردم زندان به «دانشگاه جنایت» مشهور است. در مکزیکو سیتی سالی ۱۳۰ کودک در زندان به دنیا می‌آیند که می‌توانند تا شش سالگی در زندان نگه داشته شوند. یکی از کارهایی که سازمان ساسکیا در زندان‌ها پیش برده فراهم آوردن فضایی امن درون زندان‌ها برای این کودکان و آموزش مادران آن‌هاست. موسسه وی همچنین یک خانه نیمه‌راهی (خانه‌های که برای کمک به افراد برای بازگشت به جامعه پس از تجربه زندان تلاش می‌کنند) برای نوجوانانی که جرایم سنگین انجام داده‌اند فراهم آورده و می‌کوشد به این نوجوانان کمک کند تا تحصیلاتشان را ادامه دهند و یاد بگیرند چگونه از بازگشت به چرخه جرم اجتناب کنند. هم‌چنین به این نوجوانان آموزش داده می‌شود تا خود بتوانند نقش یک مربی را برای سایر نوجوانان آسیب‌پذیر مناطق فقیر و جرم‌خیز زندگیشان ایفا کنند.

علاوه بر این‌ها سازمان ساسکیا می‌کوشد تا شرایط و مشوق‌هایی را که افراد را به سمت جرم سوق می‌دهند بهتر بشناسد. برای مثال در کمیسیون ملی ضدآدم‌ربایی، ساسکیا با مصاحبه با نزدیک به دو هزار و پانصد آدم‌ربا تلاش کرده شناخت بهتری از ویژگی‌های روانی آنان به دست آورده و برنامه‌ای جهت پیشگیری از این جرم رو به افزایش طرح‌ریزی کند. وی هم‌چنین در مصاحبه با مادران زندانی تلاش می‌کند بفهمد چه مشوق‌هایی زنان زندانی را به سمت بچه‌دار شدن در زندان سوق می‌دهد و چگونه می‌توان این روند را کاهش داد. مطالعات و بررسی‌های وی او را به این نتیجه رسانده که برای کاهش آسیب‌های وارده به کودکان و همینطور کاهش دادن انگیزه زنان زندانی به بچه‌دار شدن در زندان بهتر است قانون به شکلی تغییر کند که سن نگهداری کودکان در زندان کاهش یابد.

در خلال تمامی این فعالیت‌ها ساسکیا می‌کوشد تا تصویری انسانی‌تر از مجرمین در جامعه ارائه دهد. او معتقد است مکزیکی‌ها به اندازه‌ای به جرم و جنایت عادت کرده‌اند که کمترین میزان همدلی را با مجرمین دارند. وی می‌کوشد در تمامی سطوح، از بهبود بخشیدن به جایگاه اجتماعی زندانبانان تا کار با یک کمپانی روابط عمومی جهانی برای آگاه کردن عموم از وضعیت زندانیان شرایط را برای اصلاح دید جامعه نسبت به مجرمین فراهم آورد.

, ,

روایت تغییر- ۳؛ سارا تومی: نبرد اقاقیاها با بیابان

321

ترجمه و تلخیص از فاطمه حمزوی

سارا در خانواده‌ای با پدری تونسی و مادری فرانسوی در فرانسه به دنیا آمد. وی از سال‌های کودکی تحت تاثیر فعالیت‌های پدرش به کارهای اجتماعی علاقمند شد. سارا زمانی که هنوز دانش‌آموز بود همراه پدرش یک سازمان مردم‌نهاد (NGO)  متمرکز بر حقوق کودکان در فرانسه به راه انداخت. در سال ۲۰۰۳، پدر سارا سازمان مشابهی در تونس به راه انداخت و سارا نیز در این کار همراه او بود. در همین دوران بود که سارا در رفت و آمدهایش به تونس با گروه‌های حاشیه‌ای تونس آشنا شد و در پروژه‌هایی همچون ساختن مراکز نوجوانان، آزمایشگاه‌ها و کتابخانه‌های عمومی در مناطق حاشیه‌ای مشارکت داشت.

در یکی از پروژه‌های علمی مدرسه بود که سارا درخت اقاقیا و ارزش اقتصادی و محیط زیستی آن را کشف کرد. سال ۲۰۰۶ توسط سازمان ملل سال بیابان و بیابان‌زایی نامیده شد. در همین سال بود که او با شناختی که از پیامدهای بیابان‌زایی و فواید درخت اقاقیا پیدا کرده بود شروع به کار بر روی ایده‌ی «اقاقیا برای همه» کرد. در سال ۲۰۱۱ در پی انقلاب تونس، سارا تصمیم گرفت که به سرزمین پدری خود برود. این بازگشت، شناخت عمیق‌تری از مشکلات تونس برای او فراهم آورد. او مشاهده کرد که در پی بیابان‌زایی در مناطق روستایی کشاورزان زمین‌هایشان را رها می‌کنند و به حاشیه‌های شهر می‌آیند، آن‌ها که کشاورزی را رها کرده‌اند می‌کوشند از طریق وارد شدن در تولیداتی هم‌چون کفش‌سازی زندگی خود را بچرخانند اما این صنایع درآمدهای بسیار اندکی دارند. در نهایت این تغییرات به رشد فقر می‌انجامند. از نظر سارا با مبارزه با بیابان‌زایی می‌توان در مبارزه با فقر رو به افزایش نیز موفق بود، برای همین بود که او تمام تلاش‌های خود را معطوف پیاده‌سازی طرح‌های کشاورزی پایدار، از جمله طرح «اقاقیا برای همه» کرد.

ایده سارا برای فراهم کردن امکان یک کشاورزی پایدار (sustainable farming) شامل اصلاحات متعددی است. یکی از این اصلاحات تغییر اولویت‌های کشت از محصولات سنتی همچون زیتون و بادام که نیاز بالایی به آب دارند به محصولاتی است که زمین را بازسازی می‌کنند، با شرایط جدید کم‌آبی سازگارترند و و فرصت‌های جدیدی برای تولید درآمد از زمین فراهم می‌آورند. یکی از این محصولات جدید که هم با محیط زیست سازگار است و با ایجاد یک کمربند سبز جلوی رشد بیابان را می‌گیرد درخت اقاقیاست. از درخت اقاقیا آدامس و روغن مورینگا می‌گیرند که در آن منطقه طرفدار داشته و بازده اقتصادی خوبی دارد.

علاوه بر این سارا شیوه‌های کشاورزی پایدار، و کمک به شکل‌گیری تعاونی‌های کشاورزان را به کشاورزان منطقه معرفی کرد. این تعاونی‌ها به کشاورزان کمک می‌کنند تا از لحاظ اقتصادی خودبسنده باشند و بدون واسطه‌ها به بازار فروش محصولاتشان دسترسی داشته باشند. در کنار تمامی این‌ها سارا می‌کوشد تا با انجام تحقیقات علمی بر روی فرصت‌های بالقوه کشاورزی پایدار راه‌های جدیدی برای مقابله با فرسایش خاک، کمبود آب و بیابان‌زایی بیابد.

در دسامبر ۲۰۱۳ ایده‌ی «اقاقیا برای همه» توسط دولت فرانسه به عنوان یکی از صد اکتشاف برتری که آینده رشد پایدار در آفریقا را شکل می‌دهد، انتخاب گردید.

,

آویزهای بازیافتی

احتمالا همه ما تابحال حداقل یکی دو باری از ترکیب وسایلی که خراب شده‌اند یک وسیله جدید برای خودمان ساخته‌ایم. حکایت آویز کلیدهای این پست ما هم همین است.

320

, , ,

یک ایمیل، یک دنیا امید

319

دیروز یک ایمیل داشتیم که تا وقتی بازش نکرده بودیم نمی‌دانستیم چقدر امید با خودش دارد. دختر دانشجویی از خراسان برایمان نوشته بود که به دنبال شروع کردن کاری است که با استفاده از آن بتواند به آدم‌ها کمک کند. دختری که دلش می‌خواهد کاری کند تا زن و شوهرها به خاطر ۱۰ هزار تومان پول دعوایشان نشود یا هیچ خانواده‌ای لنگ ۱۰۰ هزار تومان نماند. آشنا شدن آدم‌هایی که رویای مشترکی دارند لذت‌بخش است، درست به اندازه خوردن هندوانه خنک در این روزهای گرم، درست به اندازه همراهی شما با ما 🙂

, ,

روایت تغییر- ۲؛ ستیا آدی پوروانتا: روشنایی آفرین نابینا

318

ترجمه و تلخیص از فاطمه حمزوی

وقتی ستیای بیست و سه ساله در اثر پرتاب اشتباهی یک ابزار توسط دوستش و برخورد آن با چشم‌هایش کاملا نابینا شد، تمام آنچه که به عنوان یک همیار داروساز آموخته بود و سابقه شغلی که در انبار دارویی کسب کرده بود بی‌حاصل شد. پس از گذراندن دورانی از سردرگمی و ناامیدی، ستیا در یک دوره آموزشی ویژه شرکت کرد و توانست در بیست و شش سالگی مدرکی برای آموزش به ناتوانان جسمی و ذهنی بگیرد و از همان زمان نیز در مدرسه معلولین  در شهر یوگیوکارتای اندونزی مشغول به کار شود.

از آن زمان تا کنون نزدیک به سی و هفت سال گذشته و ستیا موفقیت‌های فراوانی در زمینه کمک به معلولین به دست آورده است. او اولین کتابخانه گویای کشور را راه‌اندازی کرده، اولین باغ گیاهان همراه با خط بریل را در دانشگاه گاجا مادا پایه‌گذاری کرده و اولین اردوی پیشاهنگی دختران و پسران نابینا را بنا نهاده است. علاوه بر این، او توانسته شرایط را به نحوی فراهم کند که هر شنبه‌ یک چشم‌پزشک، یک فیزیوتراپ، یک پزشک متخصص گوش و حلق و بینی و یک روانپزشک به مدرسه بیایند و به صورت رایگان به مشکلات دانش‌آموزان رسیدگی کنند.

یکی از مشکلات اصلی ناتوانان و کم‌توانان جسمی فرصت‌های بسیار اندک شغلی است که سبب می‌شود بخش اعظم این افراد برای تمامی عمر از لحاظ مالی به خانواده‌هایشان وابسته باشند. برای مثال در شهر یوگیوکارتا از بیست هزار ناتوان جسمی و هوشی تنها دویست نفر آنان کار دارد. نبود فرصت‌های شغلی و وابستگی‌ مالی چرخه فقر را در خانواده‌های این افراد ماندگار می‌کند و تاثیرات سوئی نیز بر روابط اعضای خانواده می‌گذارد. ستیا در طول این سی و هفت سال کوشیده در جهت اصلاح این مشکل گام بردارد. وی کارش را با ایجاد اصلاحاتی در برنامه‌های آموزشی به کودکان ناتوان شروع کرد. این اصلاحات شامل فراهم آوردن تجارب کاری گسترده برای دانش‌آموزان و برپایی کارگاه‌های آموزشی در زمینه‌هایی که بازار کار آن فراهم بود، می‌شد. از نکات برجسته کار او توجه هم‌زمان به توانمندی‌ها و محدودیت‌های دانش‌آموزان و هم‌چنین جنبه اقتصادی مهارت‌هایی است که برای آموزش انتخاب می‌کند. برای مثال در کارگاه‌هایی که او برای تولید لباس‌کار، پرورش ارکیده و یا پرورش زنبور عسل برگزار می‌کند گروهی متشکل از دانش‌آموزان نابینا، ناشنوا، فلج و کم‌هوش کنار هم قرار می‌گیرند، به نحوی که هرکدام کار دیگری را تکمیل می‌کند و بنابراین به صورت گروهی بر ناتوانایی‌هاییشان غالب می‌شوند. علاوه براین، همان‌طور که گفته شد وی مشاغل را با توجه به بازار کارشان انتخاب می‌کند، برای مثال وی با توجه به تقاضای قابل توجهی که وجود یک کمپانی صادرکننده حلزون در شهر یوگیوکارتا ایجاد کرده بود، کارگاه‌هایی برای آموزش و تولید حلزون برای دانش‌آموزان مدرسه ایجاد کرد. جالب‌تر اینکه ستیا برای باثبات کردن کارگاه‌های دانش‌آموزان و محصولات آن‌ها یک شبکه بازاریابی حمایتی نیز ایجاد کرده است.

ستیا برای جامه عمل پوشاندن به رویایش از کمک طیف وسیعی از افراد بهره می‌گیرد؛ از همسرش که معلم همان مدرسه است و خود را همچون وی وقف این رویا کرده، تا دانشگاه‌های شهر که کمک‌های حرفه‌ای برای ایجاد واحدهای کشاورزی هیدروپونیک (کشت بدون خاک، غالبا در آب یا ماسه) فراهم می‌کنند، سازمان ارکیده‌دوستان اندونزی که بذرهای ارکیده را به رایگان به آن‌ها می‌دهد و یا اتاق بازرگانی یوگیوکارتا که در بازاریابی محصولات دانش‌آموزان به آن‌ها کمک می‌کند.

ستیا برای گسترش ایده‌هایش و کمک به حل مشکلات ناتوانان جسمی و هوشی در سایر نقاط اندونزی برنامه‌های بزرگی دارد؛ برگزاری سمینارهای محلی و ملی، کمک گرفتن از رسانه‌ها، دعوت از گروه‌های مختلف آموزش معلولین برای مشاهده نتایج کارهایش، لابی کردن با وزارت آموزش، و تلاش برای قانع کردن اتحادیه معلم‌های استثنایی برای کاربرد روش‌هایش. از نظر ستیا هرچقدر تعداد بیشتر و بیشتری از افراد ناتوان مرزهای نادیدنی موجود را بشکنند و آغاز به کار کنند، موفقیت آنان نقش بیشتری در پایین آوردن آن مرزها و پاک کردن کلیشه‌های درماندگی و وابستگی ناتوانان جسمی و هوشی خواهد داشت.

, , ,

در دستادست هر چیزی سازنده‌ای دارد- ۳

317

در دستادست هر چیزی سازنده‌ای دارد

هر محصولی داستانی دارد…

 

کلیپ در آپارات: http://www.aparat.com/v/8pisO

 

آهنگسازی: وحید محبی

آماده‌سازی: فروغ عزیزی

 

مجموعه کارهای یاسمن علیشاهی و فرزانه قاسمی: http://goo.gl/1JOkSu

, ,

روایت تغییر- ۱

316

ترجمه و تلخیص از فاطمه حمزوی

تغییر اجتماعی همواره با یک رویا شروع می‌شود. کارآفرینان اجتماعی رویاپردازند زیرا وضعیت موجود را زیر سوال می‌برند. آن‌ها  چالش‌های پیش روی ما را می‌فهمند و می‌توانند آینده‌ای فراتر از این چالش‌ها ببینند. در سی سال گذشته آشوکا (https://www.ashoka.org) در تمامی دنیا به دنبال کارآفرینان اجتماعی‌ای گشته که رویایشان به اندازه کافی بزرگ است که بتواند دنیا را تغییر دهد. این افراد کسانی هستند که عمیقا به این فکر می‌کنند که چگونه می‌توانند اجتماعاتشان را عادلانه‌تر یا پایدارتر کنند. اما این افراد علاوه بر رویاپردازی برای یک آینده بهتر دست به عمل هم می زنند تا دنیای متفاوتی را به وجود آورند. آن‌ها گام های ضروری برای ساختن دنیایی که می‌خواهند را می‌دانند و به طی کردن این مسیر متعهدند.

در این مجموعه یادداشت ها با ترجمه و تلخیص از سایت آشوکا به داستان تعدادی از این تغییر آفرینان می پردازیم، شاید جرقه ای باشد برای رویاپردازی برای دنیایی بهتر.

سونیتا کریشنان: مادر هزاران کودک

سونیتا کریشنان در سال‌های ابتدایی دوران دانشجویی بود که با همراهی تعدادی دیگر از دوستانش  گروه دانشجویی سادبهاوانا (حسن نیت) را به وجود آورد. یکی از فعالیت‌های اصلی سادبهاوانا بهبود وضعیت  دالیت‌های  ساکن حاشیه شهر بنگلور بود (دالیت به گروه‌های حاشیه‌ای و سرکوب شده در اجتماع اطلاق می‌شود. در هند منظور طبقه‌ای است که در پایین‌ترین سطح جامعه قرار داشته و به طبقه نجس هم مشهور است). سونیتا نوزده ساله بود که یک بار در بازگشت از ملاقاتی با دالیت‌های بیرون شهر مورد حمله نوجوانی که معترض حضور او در بین اعضای طبقه رانده شده بود قرار گرفت. پیامد این ماجرا از خودش وحشتناک‌تر بود. یکی از همکلاسی‌های سونیتا که قرار بود آن روز او را تا خانه اسکورت کند، نتوانست با احساس گناه خود کنار بیاید و خودکشی کرد. تمام اطرافیان سونیتا او را مقصر دانسته و حتی نزدیکانش طردش کردند. پس ازین ماجرا بود که سونیتای درهم شکسته تصمیم گرفت با بدنام‌ترین و سرکوب‌شده‌ترین گروه جامعه کار کند؛ زنان کارگر جنسی.

قاچاق وسیع کودکان یکی از معضلات بزرگ اما نسبتا مغفول جامعه هند است. در یک مطالعه روی چهار شهر بزرگ بمبئی، کلکته، حیدرآباد و دهلی نتایج حاکی از این بودند که نزدیک به چهل درصد از دو میلیون کارگر جنسی مشغول به کار در بروتل‌ها را کودکان زیر ۱۸ سال تشکیل می‌دهند، کمی بیش از یک سوم این کارگران جنسی حتی شانزده سال هم ندارند. بخش عظیمی از این کودکان در فرایند قاچاق انسان توسط خانواده‌ها فروخته شده‌اند، از روستاهایشان دزدیده شده‌اند، به بهانه شاغل شدن فریفته شده‌اند و سپس در یک فرایند خشن به شغل جدیدشان «معرفی» شده‌اند. این معرفی که هدفش درهم شکستن مقاومت فرد است غالبا دربرگیرنده تجاوز گروهی، زندانی شدن در اتاق، کتک خوردن مکرر و اجبار به مصرف مواد مخدر و الکل است. پلیس غالبا پس از این مرحله است که وارد کار می‌شود. حملات پلیس به بروتل‌ها و واسطه‌ها رایج‌ترین شیوه مواجهه حکومت با این مشکل وسیع است. کودکانی که پلیس در این حملات نجات می‌دهد به خانه‌های نیمه‌راهی سپرده می‌شوند، اما این خانه‌ها غالبا توانایی کافی برای کمک به حل مشکلات این کودکان را ندارند. در بسیاری از موارد پس از گذراندن مدت کوتاهی در این خانه‌ها، کودکان نجات‌یافته مجددا وارد چرخه ترافیک انسانی می‌شوند.

اینجاست که سونیتا می‌کوشد با پیوند زدن تلاش‌های مردمی و فعالیت‌های پلیس راهی برای شکستن این چرخه باطل بیابد. جنبه مهمی از کار سونیتا این است که از همان سیستم موجود خانه‌های نیمه‌راهی فراهم شده توسط ایالت استفاده کند و آن‌ها را بهبود بخشد. با سازمان‌دهی مجدد این خانه‌ها به صورتی که هم‌زمان زیر نظر سازمان‌های مردم‌نهاد نیز باشند، نه تنها آگاهی از مشکلات این کودکان افزایش یافته، بلکه جلوی فسادهای موجود ناشی از غفلت در روند اداره دولتی آن‌ها نیز گرفته شده است. علاوه بر این‌ها، با افزودن برنامه‌های مشاوره، توانمندسازی و بازگشت به خانواده تلاش می‌شود از بازگشت این کودکان به چرخه کار جنسی اجباری و قاچاق جلوگیری شود. سازمان پراجوالا که توسط سونیتا تاسیس شده تا به حال توانسته در پناهگاه‌هایی که به صورت مشترک زیرنظر دولت و سازمان هستند خدمات بازپروری و محافظتی برای کودکان قاچاق شده فراهم آورد.

سونیتا این روزها توسط هزاران کودکی که در پناهگاه‌هایش توانمند شده‌اند مادر خوانده می‌شود.

منبع: https://www.ashoka.org/fellow/sunitha-krishnan