تامس پاگی

رویکرد حقوق بشری تامس پاگی به بی‌عدالتی و فقر جهانی

328

زهیر باقری نوع پرست

تامس پاگی (Thomas Pogge) فیلسوفی آمریکایی و از شاگردان جان رالز است که در زمینه عدالت اجتماعی، فقر جهانی، و حقوق بشر پژوهش می‌کند. رویکرد او منطبق بر سنت فکری لیبرالیسم است و نگرشی حقوق بشری به این مسائل دارد. فقر و تبعیض از جمله مسائل انسانی هستند که هر انسانی با هر گرایش فکری و سیاسی می‌بایست به آن‌ها توجه کند. در ادامه برگزیده‌ای از سخنان پاگی در مورد فقر و بی‌عدالتی را بخوانید.

هدف از «عدالت اجتماعی» بازبینی و استقرار نهادهای اجتماعی به شکلی است که تمامی افراد از حقوق بشر برخوردار باشند. با اینکه مفهوم «حقوق بشر» مفهومی است که در غرب مطرح شده است، ولی ایده‌هایی کلی مانند اینکه هر انسانی باید غذای کافی برای خوردن، اختیار لازم برای انتخاب دین و مکانی برای خوابیدن داشته باشد، ایده‌هایی هستند که به صورت مستقل در تمدن‌های مختلف به شکل‌های متفاوت مطرح شده‌اند و مفهوم حقوق بشر نیز برگرفته از همین ایده‌ها در سنت غربی است. از آنجایی که ما در جامعه‌ای جهانی زندگی می‌کنیم که کمپانی‌ها با قوانین فراملی در کشورها و جوامع متفاوت نقش پررنگی بازی می‌کنند، مفهوم عدالت اجتماعی باید به شکلی تعریف شود تا مقررات در نهادهای فراملی به شکلی تنظیم شوند که ناقض حقوق بشر نباشند.

هنگامی که به نقض حقوق بشر فکر می‌کنیم، اغلب شخصی در زندان، در انتظار اعدام، یا موقعیت‌های دیگری که شخصی در آن‌ها تصویر می‌شود در نظر می‌گیریم. ولی بواسطه فقری که داریم، حقوق بشر میلیاردها انسان در حال نقض شدن است. فقر، بزرگترین عامل نقض حقوق بشر در جهان است. این بند اول ماده ۲۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر است: «هر انسانی سزاوار یک زندگی با استانداردهای قابل قبول برای تأمین سلامتی و رفاه خود و خانواده اش، از جمله تأمین خوراک، پوشاک، مسکن، مراقبت‌های پزشکی و خدمات اجتماعی ضروری است و همچنین حق دارد که در زمان‌های بیکاری، بیماری، نقص عضو، بیوگی، سالمندی و فقدان منابع تأمین معاش، تحت هر شرایطی که از حدود اختیار وی خارج است، از تأمین اجتماعی بهره‌مند گردد.»

در سال ۲۰۱۲، ۸۶۸ میلیون نفر دچار سوءتغذیه مزمن بوده‌اند، دو میلیارد نفر به مایحتاج پزشکی دسترسی نداشته‌اند، ۷۸۳ میلیون نفر از داشتن آب پاک برای نوشیدن محروم بوده‌اند، در سال ۲۰۰۵ یک میلیارد و ششصد میلیون نفر سرپناه نداشته‌اند، همین تعداد نفر امکان استفاده از نیروی برق را ندارند، ۲و۵ میلیارد نفر به بهداشت کافی دسترسی ندارند، ۷۹۶ میلیون نفر بزرگسال سواد خواندن و نوشتن ندارند، و ۲۱۸ میلیون کودک بین سنین ۵ تا ۱۲ سال بیرون از خانه خود در شرایط بردگی در حال کار کردن هستند. چیزی حدود یک سوم مرگ و میرها به فقر مرتبط است، یعنی ۱۸ میلیون نفر از ۵۷ میلیون نفری که در سال می‌میرند. این آمار تنها مرگ بر اثر بیماری‌هایی را که در کشورهای توسعه یافته وجود ندارند منعکس می‌کند ، مانند مرگ بر اثر سوءتغذیه، سل، مننژیت و مالاریا. ولی اگر بیماری‌هایی را که در کل جهان رایج هستند در نظر بگیریم (مانند بیماری‌های قلبی، دیابت و غیره) در این صورت در ۲۲ سال گذشته ۴۰۰ میلیون مرگ ناشی از فقر داشته‌ایم. این تعداد دو برابر مرگ‌های ناشی از خشونت‌های دولتی در سده بیستم بوده است. یعنی بیشتر از جنگ‌ها، اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها، گولاک‌ها، و …. تمام این موارد به حدود ۲۲۰ میلیون مرگ انجامیده است. ولی فقر تنها در ۲۰ سال گذشته به حدود ۴۰۰ میلیون مرگ انجامیده است.

توزیع ثروت به شکلی بسیار ناعادلانه است. ۵% جمعیت جهان حدود ۴۶% ثروت موجود در جهان را در اختیار دارند، و تقریباً همین میزان ثروت بین ۲۰% از باقی‌مانده جمعیت توزیع شده است، بنابراین صرفاً ۲۵% از جمعیت جهان حدود ۹۰% ثروت جهان را در اختیار دارند. ۱۰% از ثروت باقیمانده بین ۷۵% مردم جهان توزیع شده است. (براساس گزارش توسعه انسانی سازمان UNDP در سال ۲۰۱۴ حدود ۱% جمعیت پر درآمد جهان معادل ۴۸% ثروت جهان را  به خود اختصاص داده اند که پیش‌بینی می‌شود در سال ۲۰۱۶ به ۵۰% برسد.) این حجم از نابرابری به طور خاص تحت تأثیر جهانی‌سازی بیست سال اخیر بوده است. دوره‌ای که که نابرابری درآمدی در سطح بین‌المللی و ملی در همه جای دنیا افزایش یافته است. در آمریکا از سال ۱۹۷۸ تا سال ۲۰۰۷ درآمد نیمه فقیر جمعیت از ۲۶% به حدود ۱۳% سقوط کرده است در حالی که درآمد ۱% ثروتمند از حدود ۹% به حدود ۲۴% افزایش یافته است، و درآمد ۰.۰۱% ثروتمند جامعه آمریکا از ۲.۶۵% به ۱۲.۲۸% افزایش یافته است (یعنی حدود ۵ برابر شده است) و درآمد ۰.۰۰۱% جمعیت ثروتمند آمریکا هفت برابر شده است یعنی از ۰.۸۶% به ۶.۰۴% افزایش یافته است. ۰.۰۰۱% جمعیت آمریکا یعنی ۳۰ هزار نفر در آمریکا، این افراد درآمدی معادل ۲۸۰ میلیون نفر دیگر آمریکا درآمد دارند. وجود نابرابری  کاملاً جدی و محسوس است. این مسئله در سراسر جهان نیز وجود دارد. بین سالهای ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۵ ۵% جمعیت بیشترین افزایش ثروت را داشته‌اند و اکثریت افراد ثروتشان به یک سوم آنچه که بوده کاهش یافته است. در دوره بین ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۵ نسبت میانگین درآمد ۵% از ثروتمندترین‌ها به کم‌ثروت‌ترین‌ها از« ۱۸۵ به ۱» به « ۲۹۷ به ۱» افزایش یافته است.

برای از بین بردن فقر شدیدی که وجود دارد تنها ۷% ثروت جهان لازم است، و اگر این مبلغ را از دارایی ثروتمندان کم کنیم همچنان ۹۳% از ثروتشان باقی خواهد ماند. اگر ثروتمندان از این میزان از ثروت خود بگذرند، فقر به تاریخ خواهد پیوست. بنابراین، از نظر اقتصادی، فقر مسئله کوچکی است، تنها پای ۷% از ثروت کل جهان در میان است. ولی از نظر هزینه انسانی هزینه وحشتناکی وجود دارد، در حال حاضر شاهد نقض سیستماتیک و گسترده حقوق بشر به علت فقر هستیم.

ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که در همه جای آن رقابت وجود دارد، در بازار، دانشگاه، ورزش و غیره. رقابت در کل پدیده‌ای مطلوب است چرا که این امکان را به ما می‌دهد تا بر فعالیت‌هایی که برای جامعه مفید هستند متمرکز شویم و سعی کنیم آن کار را به بهترین شکل انجام دهیم. ولی رقابت به شرطی مطلوب است که افرادی که کارهای واقعاً مطلوب برای جامعه انجام می‌دهند مورد تشویق قرار بگیرند. ولی مشکل سیستم‌هایی که بر اساس رقابت بنا نهاده شده‌اند این است که به دو شکل می‌توان در رقابت شرکت کرد و پیروز شد: اول اینکه بر اساس قواعد رقابت به رقابت بپردازیم و با عملکرد بهتر بر اساس آن قواعد پیروز شد. دوم اینکه سعی کنیم قواعد و قوانین را به شکلی تغییر دهیم که شرایط پیروزی خود را فراهم کنیم. به راه حل دوم می‌گویند «فساد»، چرا که سعی بر آن است تا با تأثیرگذاری بر آن‌هایی که قوانین را وضع می‌کنند یا آن‌هایی که قوانین را اجرا می‌کنند پیروزی‌ای را کسب کنیم که مستحق آن نیستیم. بنابراین، چشم اسفندیار سیستم‌های رقابتی این است که شرکت‌کنندگان بخشی از انرژی خود را برای تثبیت و تقویت فساد صرف می‌کنند. این مسئله تا بدان جا پیش می‌رود که به جای آنکه رقابت بر اساس قواعد و قوانین باشد، رقابت بر سر خود قواعد و قوانین خواهد بود، چرا که هر کس می‌خواهد قواعد و مقررات را به شکلی تدوین کند که خود بیشترین نفع را ببرد. در این حالت به دو صورت بازدهی نهادها کاهش پیدا می‌کند. اول، به جای اینکه پول را در آنچه که برای جامعه مفید است سرمایه‌گذاری کنند در تصرف نظارتی (regulatory capture) صرف می‌کنند. مادامی که این تلاش‌ها موفق باشند، قواعد و قوانین دیگر نمی‌توانند تعیین کنند چه چیزی برای جامعه مفید است و نمی‌توان بر اساس آن‌ها برآوردی از منفعت اجتماعی داشت. بدین شکل ثروتمندان می‌توانند با استفاده از پول، قواعد و مقررات را به شکلی تنظیم کنند که بیشترین منفعت را برای آن‌ها به ارمغان بیاورد، موفقیت این افراد در این فرآیند توانایی و انگیزه آن‌ها را برای ادامه این کار افزایش می‌دهد. این اتفاق به طور مشخص در سطح بین‌المللی در حال رخ دادن است.

تجارت در مقیاس بین‌المللی بسیار بزرگ است، اگر کسی بتواند این قواعد و قوانین را به نفع خودش تغییر دهد سود کلانی نصیبش خواهد شد. بنابراین، رقابت شدیدی برای تأثیر گذاشتن بر این قواعد و مقررات وجود دارد. همچنین نحوه شکل‌گیری این قواعد و مقررات به شکلی دموکراتیک انجام نمی‌شود. اغلب مذاکرات برای وضع قوانین و مقررات بین‌المللی پشت درهای بسته‌ای انجام می‌شوند که هیچ کس هیچ‌گاه نخواهد فهمید چه کسی از چه قانونی دفاع کرد، و نظر کدام شخص یا شرکت در نهایت به عنوان قانون ثبت شده است. بنابراین، شفافیت نیز وجود ندارد و کسی هم پاسخگوی قوانین و قواعد وضع‌شده نخواهد بود.

ساختار اقتصادی موجود که جهانی شده است به دو شکل مستقیم و غیرمستقیم، بر زندگی جمعیت فقیر در کشورهای توسعه نیافته تأثیر منفی می‌گذارد. مثلاً دولت‌های توسعه یافته در تجارت با کشورهای توسعه نیافته حق دارند از بازار خود در برابر کالاهای کشورهای در حال توسعه محافظت کنند. یکی از مهم‌ترین مصداق‌های این امر یارانه‌ای است که دولت‌های توسعه یافته برای کالاهای داخلی خود وضع می‌کنند تا واردات از کشورهای توسعه نیافته یا در حال توسعه، سخت‌تر یا غیرممکن شود. یا مثلاً قوانین بین‌المللی کار که حقوق و وظایف کارمندان، کارکنان، سندیکاها و دولت‌ها را تعیین می‌کند به شکلی تنظیم شده‌اند که منافع کشورهای ثروتمند و کارخانه‌ها و کمپانی‌های آن‌ها را تأمین می‌کنند. کشورهای توسعه یافته و به طور خاص آمریکا از طریق این روش‌ها در توزیع و تثبیت فقر در کشورهای توسعه نیافته یا در حال توسعه نقش بازی می‌کنند. بسیاری با اشاره به مثال‌هایی مانند کشور چین که با پیوستن به بازار جهانی توانسته میزان و نوع فقر در کشور خود را تغییر دهد معتقدند که وجود فقر در برخی از کشورها نشان می‌دهد که قوانین بین‌المللی مقصر نیستند بلکه قوانین ملی برخی از کشورها، و نهادهای محلی یا دیگر عوامل محلی عامل فقر هستند. این استدلال غلط است و می‌توان با یک مثال نادرستی آن را به شکلی ملموس نشان داد. در برخی از دانشگاهها، در یک کلاس درس بعضی از دانشجویان به خوبی به مباحث مسلط می‌شوند و نگرش لازم برای تحلیل مسائل در زمینه تخصص خود را به دست می‌آورند ولی برخی چنین نمی‌شوند. آیا می‌توان نتیجه گرفت که وضعیت دانش این دانشجویان به استاد بی‌ارتباط است؟ آن‌ها همه استادی یکسان دارند. اگر استاد بهتری داشتند، می‌توانست میانگین دانایی و سواد دانشجویان را افزایش دهد. همچنین اگر استاد با روشی متفاوت تدریس می‌کرد می‌توانست وضعیت دانشجویانی را که عملکرد بهتری دارند بهبود بخشد. همچنین ممکن است استاد به دلایلی برخی از دانشجویان را بیشتر از بقیه تشویق کرده باشد. مثلاً اگر یک استاد سکسیست باشد به صورت خودکار، انگیزه بسیاری از دانشجویان دختر را خواهد گرفت. این عدم موفقیت ربطی به توانایی ذهنی و هوشی شاگردان دختر ندارد. به همین شکل قوانین و نهادهای بین‌المللی در ظهور و بروز فقر بیشتر در برخی از کشورها دخیل هستند.

ما در برابر حقوق بشری که مثلاً صدها سال پیش نقض شده است مسئول نیستیم و نمی‌توانیم برای صد سال پیش یا صدها سال پیش کاری کنیم. ولی در دنیای فعلی و در زمان حاضر می‌توانیم با تصمیم‌ها و اعمال خود تغییراتی ایجاد کنیم تا از حقوق بشر انسان‌های زنده محافظت کنیم. ما معمولاً به حقوق بشر به عنوان رابطه‌ای بین انسان‌ها (چه به صورت فردی چه به صورت جمعی) نگاه می‌کنیم. مثلاً به نقض حقوق بشر توسط دولت‌ها، پلیس، یا ارتش‌های در حال جنگ اشاره می‌کنیم. برای اینکه بتوانیم تشخیص دهیم حقوق بشر نقض شده یا نه معیارهایی داریم. مثلاً باید بتوان ردپای اعمال انسان‌ها را در نقض شدن حقوق بشر دید، انسان‌ها بر اساس تصمیم و عمل خود در این نقض حقوق بشر نقش داشته‌اند، و شخصی که عملی را انجام می‌دهد از اینکه عملش به نقض حقوق بشر می‌انجامد آگاه باشد. به همین شکل می‌توانیم از نهادها، قواعد و اعمالی که به نقض حقوق بشر می‌انجامد سخن بگوییم. وقتی که حقوق بشر نقض می‌شود و علت آن قواعد اجتماعی بخصوصی یا ترتیب و نظم موجود در نهادها است، و افرادی وجود داشته باشند که این قواعد اجتماعی را تنظیم و اجرا کنند و بتوانند از اینکه حقوق بشر در حال نقض شدن است آگاه شوند و بتوان با طرح‌هایی جایگزین از نقض حقوق بشر جلوگیری کرد، شرایطی داریم که هم نقض حقوق بشر قابل فهم است و هم می‌توان از آن جلوگیری کرد.

قواعد و نهادهای بین‌المللی می‌توانند ناقض حقوق بشر باشند. در سطح بین‌المللی نیز باید نهادها را به شکلی اصلاح کرد و تغیر داد تا از نقض حقوق بشر جلوگیری کنیم. بدین ترتیب حقوق بشر، شرطی حداقلی برای تأمین عدالت اجتماع در سطح ملی و بین‌المللی است. قوانین و نهادهای بین المللی دچار نوعی تناقض هستند. در حالی که حقوق بشر به خوبی در بیانیه جهانی حقوق بشر بیان شده است برخی از نهادها مانند سازمان تجارت جهانی به شکلی اداره می‌شوند که حقوق مطرح شده در بیانیه حقوق بشر را نقض می‌کنند. بنابراین قوانین بین‌المللی بر این اساس بنا نهاده شده‌اند که حقوق همه انسان‌ها محقق شود ولی نهادهای بین المللی به شکلی هستند که به صورت سیستماتیک مانع از تحقق حقوق بشر می‌شوند.

برنامه‌هایی مانند «اهداف توسعه هزاره» از جمله برنامه‌هایی بود که قرار شد طی یک بازه یک سری تغییرات ایجاد کنند که مقابله با فقر نیز از جمله آن‌ها بود. هدف اول این برنامه از بین بردن فقر و گرسنگی شدید بود. قرار بود در عرض ۲۵ سال (از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۵) دو سوم فقر شدید از بین رفته باشد و ۴۵% از گرسنگی نیز از بین رفته باشد. مشکل این گونه رویکردها این است که به جای اینکه حقوق بشر را محور قرار دهند، هدف‌محور تعریف می‌شوند. مثلاً هدفی تعریف شده که گرسنگی و سوءتغذیه را طی چند دهه دیگر از بین ببرند. در حالی که این موارد نقض حقوق بشر هستند. و این خیلی مسخره است که بگوییم تا پنجاه سال دیگر فقر و گرسنگی را از بین ببریم بخصوص اینکه هزینه لازم برای ریشه کن کردن این مشکلات به پنجاه سال وقت نیاز ندارد. هزینه جنگ عراق برای ریشه‌کن کردن گرسنگی و فقر در کل جهان کافی بود. بنابراین، از نظر اقتصادی این مشکل مشکلی کوچک است. ولی از نظر انسانی مشکلی بسیار بزرگ است، چرا که تقریباً نیمی از انسان‌ها درگیر این مسائل هستند.

علاوه بر این، نباید سازمان‌هایی که خود در حال انجام فعالیت هستند، معیارها را نیز تعیین کنند. معیارهای مبارزه با فقر و گرسنگی و استانداردهای مبارزه با آن باید توسط متخصصین و اساتید دانشگاه تعیین شود. برای مثال فائو را در نظر بگیرید. هنگامی که فائو اعلام کرد یک میلیارد گرسنه داریم به شدت تحت فشار قرار گرفت. دولت‌های توسعه یافته که تا پیش از آن کاهش گرسنگی را مرهون برنامه‌های جهانی‌سازی می‌دانستند، به یک باره با این خبر شوکه شدند. به جای اینکه دولت‌ها با ایجاد تغییراتی به مشکل گرسنگی و فقر بپردازند، تعریف فقر و گرسنگی تغییر کرد. در نتیجه ما شاهد بودیم که برای اولین بار در تاریخ، بیش از یک میلیارد نفر در دنیا دچار سوءتغذیه و گرسنه هستند و از طرف دیگر ادعا می‌شد که فقر در حال کاهش است. منطقاً این دو با هم ناهمخوان هستند. چطور ممکن است، فقر به شکل متناسب کاهش پیدا کند ولی گرسنگی افزایش پیدا کند. فقر کاهش پیدا نکرده بود، ولی توسط بانک جهانی به شیوه‌ای محاسبه شد که ظاهراً کاهش یافته است. در تعارض پیش‌آمده بین گزارش کاهش فقر از سوی  بانک جهانی و گزارش افزایش گرسنگی و سوءتغذیه از سوی فائو، این فائو بود که روش محاسبه خود را تغییر داد. به شکلی که طبق آمارهای جدید آن‌ها میزان گرسنگی را در سال ۱۹۹۰ افزایش و در سال ۲۰۱۲ کاهش دادند، و بدین شکل آمار فقر بانک جهانی و گرسنگی و سوءتغذیه فائو همخوان شدند. روش محاسبه سوءتغذیه به طور کلی دارای مشکل است. مثلاً یکی از معیارهایی که آن‌ها برای سوءتغذیه در نظر می‌گیرند،میزان مواد غذایی موجود برای مصرف است. در حالی که بین افراد فقیر در کشورهای در حال توسعه و توسعه نیافته صرفاً مواد غذایی مسئله نیست. وجود انگل و بیماری‌های رودوی و غیره در حدی رایج است که تأمین مواد غذایی لازم نمی‌تواند به تنهایی تضمینی برای نبود سوءتغذیه باشد. دوم اینکه فائو بر میزان انرژی مصرفی تأکید دارد، در حالی که ممکن است شخصی برای تأمین انرژی لازم کوکاکولا بنوشد، ولی این مانع از سوءتعذیه نمی‌شود. کمبود آهن، ویتامین، ید و دیگر انواع سوءتغذیه در کشورهای در حال توسعه و توسعه نیافته رایج است که با محاسبه میزان انرژی و کالری نمی‌توان آن‌ها را بررسی کرد. همچنین فائو عنوان کرده که ۸۰۰ کالری برای رفع سوءتغذیه کافی است، در حالی که این میزان انرژی برای افرادی که کارهای سنگین و سخت بدنی می‌کنند کافی نیست. زنانی را در نظر بگیرید که برای تهیه آب لوله کشی باید با سطلی بزرگ به رودخانه بروند و آن سطل پر از آب را روی سر خود حمل کنند. یا مردهایی که کارهای سنگین بدنی می‌کنند و باید انرژی زیادی مصرف کنند. علاوه بر این، فائو اعلام کرده است شرایطی که از نظر فائو مصداق وجود سوءتغذیه است باید به مدت یک سال ادامه پیدا کند تا مشمول وضعیت سوءتغذیه شود و اگر این زمان کمتر از یک سال باشد، فائو آن را به عنوان سوءتغذیه در نظر نمی‌گیرد. ادعای فائو این است که برقراری این شرایط طی دوره‌ای کمتر از یک سال، استرس‌زا است ولی برای سلامت خطر جدی ندارد. در حالی که چنین نیست و اگر افراد به اندازه کافی انرژی دریافت نکنند ممکن است بمیرند. بنابراین، تعریف فائو افراد بسیاری را نادیده می‌گیرد، افرادی که دچار سوءتعذیه هستند یا گرسنه محسوب می‌شوند. فائو سازمانی بین دولتی است، رهبران آن توسط دولت‌ها انتخاب می‌شوند، بودجه آن نیز توسط دولت‌ها تأمین می‌شود.

ما باید تمرین کنیم که نهادهای ملی و بین‌المللی را تحت فشار قرار دهیم. با فشار آوردن به نهادها می‌توانیم با تبعیض سیستماتیک نیز مبارزه کنیم و در راستای تضمین سلامت، رفاه و حقوق همه انسان‌ها گام برداریم. یکی از راه‌حل‌ها برای از بین بردن فقر در سطح انفرادی یا کوچک، مشارکت در سازمان‌های مردم نهاد، رفتن به روستاها برای کار داوطلبانه و انجام کارهایی از این دست است. در واقع اگر فکر می‌کنیم توان وارد کردن فشار به نهادهای بین‌المللی را نداریم، به این معنا نیست که در این زمینه هیچ کاری نمی‌توانیم انجام دهیم و هیچ مسئولیتی نداریم. ما می‌توانیم به دنبال اجرای برنامه‌هایی پایدار برای مقابله با فقر باشیم. برنامه‌هایی فراتر از بخشیدن غذا و لباس.

منابع و برای مطالعه بیشتر:

Pogge, T. (2004). The first United Nations millennium development goal: A cause for celebration?. Journal of Human Development, ۵(۳), ۳۷۷-۳۹۷.

Pogge, T. W. (2008). World poverty and human rights. Polity.

Pogge, T. (2012) Ending Poverty.

Pogge, T. (2015) Human Right to be Free From Poverty

بازارچه دستادست
, , , ,

بازارچه ششم دستادست در مهرماه

327

بازارچه ششم دستادست ۷ تا ۹ مهر ماه در تهران برگزار خواهد شد. این بار با محصولاتی بیشتر و متنوع‌تر به میان شما خواهیم آمد. تا آن زمان با ما باشید با اخبار بازارچه 🙂

ماندگار شویم

ماندگار شویم

ماندگار شویم

1ماندگاری یعنی چه؟

همه ما کم یا زیاد در طول سال کارهایی برای کمک به بقیه آدم‌ها انجام می‌دهیم. اما بیشتر کمک‌هایمان صرف کارهایی می‌شود که ماندگار نیستند. ما در دستادست به پایداری کارهایی که می‌کنیم اهمیت زیادی می‌دهیم. کمک کردن به آدم‌های شجاع و پرتوان برای راه انداختن کار خودشان، کسب درآمد و خروج از چرخه فقر ماندگارترین کاری است که می‌شود انجام داد.

گروه هدف ما چه کسانی هستند؟

۱۵ نفر از زنان مهاجر افغانستانی در روستای قمصر اطراف شهر ری گروهی تشکیل داده‌اند. پس‌اندازهای کوچک‌شان را وسط گذاشته‌اند و صندوق درست کرده‌اند. با وجود مشکلات مالی زیاد و… جلسات منظم گروهی دارند و حسابی هوای همدیگر را هم دارند. کارهای هنری یاد گرفته‌اند و حالا می‌خواهند کار کنند.

چرا این گروه را انتخاب کردیم؟

زن مهاجر فقیر بودن باعث می‌شود که این گروه مورد تبعیض مضاعف قرار بگیرند (قرار گرفتن در محل تقاطع سه تبعیض). از طرف دیگر همین مشکلات حاد گروه محک خوبی است، چرا که اگر پروژه ما بتواند به این گروه کمک کند، در شرایط غیرحادتر حتما پاسخگوی نیازها خواهد بود.

برنامه ما چیست؟

قدم اول ما ارائه آموزش‌های لازم در زمینه تولید، طراحی، فروش، بازاریابی، نحوه استفاده از اینترنت، تبلت و ابزارهای اینترنتی، به کمک تسهیلگران گروه توان‌افزایی و توانمندسازی همکارمان در منطقه است.

همزمان باید اقدام به تهیه یک تبلت و اینترنت همراه برای گروه بکنیم.

قدم نهایی ما کمک به عرضه محصولات تولیدشده توسط دستادست به شکل اینترنتی و حضوری خواهد بود. همچنین اعضای گروه به تدریج این توانمندی را کسب خواهند کرد تا خود به شکل مستقل نیز برای بازاریابی و فروش محصولات‌شان اقدام کنند.

چرا به دنبال اینترنت و تبلت هستیم؟

چون اینترنت امیدی بود برای کم کردن نابرابری در جامعه، اما متاسفانه اینطور نشد. بنابر گزارش سازمان توسعه جهانی در سال ۲۰۱۶، از ۱۰ نفر ۶ نفر به اینترنت دسترسی ندارد و  نزدیک به ۲۱ درصد خانواده‌هایی که در ۴۰ درصد پایینی توزیع درآمد کشورهای خود قرار دارند، به تلفن همراه دسترسی ندارند. حال ما می‌خواهیم از این ابزار برای از بین بردن نابرابری استفاده کنیم.

ما می‌خواهیم دست در دست شما کمک کنیم تا این گروه از چرخه فقر خارج شوند.

 

3

چطور قرار است این کار را انجام دهیم؟

اینجا جایی است که همه ما می‌توانیم ماندگار شویم. دستادست ۷ تا ۹ مهر ماه تهران بازارچه‌ای خواهد داشت. از همه شما دعوت می‌کنیم با ارسال کتاب های دست دوم خودتان به ما کمک کنید. ما کتاب‌های ارسالی شما را در بازارچه کنار کارهای دیگر برای فروش عرضه می‌کنیم و تمام پول جمع‌آوری شده صرف اجرای این پروژه خواهد شد. فقط حتما یک برگه یادداشت دست‌نویس همراه کتاب‌تان بفرستید که در آن نوشته باشید چرا این کتاب را برای خواندن توصیه می‌کنید.

نشانی جهت ارسال کتاب: تهران، خیابان وصال شیرازی، کوچه نایبی، پلاک ۲۳، طبقه همکف، موسسه ایوان خانه ماهان، برسد به دست دستادست. کد پستی ۱۴۱۶۸۳۴۳۵۱

پاسخ به سوالات

می‌تونیم حضوری یا با پیک کتابا رو بفرستیم؟

بله. هیچ مشکلی در این زمینه وجود نداره. از ساعت ۱۰ صبح تا ۷ عصر می‌تونید کارها رو به ایوان خانه ماهان تحویل بدین.

چرا تبلت؟ مشکل مهم‌تری این زنان ندارن؟ چرا باید یه کالایی که تا حدودی لوکس محسوب می‌شه براشون تهیه کنیم؟ چه فرقی به حال‌شون می‌کنه؟ کارهای خیر مهم‌تری در اولویت هستن که می‌شه انجام داد و...

دستادست خیریه نیست. یک سازمان مردم نهاده اما هر سازمان مردم نهادی لزوما خیریه نیست. یکی از اهداف اولیه و اساسی دستادست توان‌افزاییه (یا همون توانمندسازی). کافیه یه نگاهی به هشتگ‌های ما بکنید 🙂

ما معتقدیم به توانمند کردن افراد، چه شخص و چه گروه از روش انجام کارها و فعالیت‌های پایدار.

ما هیچ‌وقت کمک نقدی یا به صورت کالا به هیچ‌ فرد یا گروهی نکردیم و نمی‌کنیم چون معتقدیم پایدار نیست. یه چرخه است که برمی‌گرده نقطه اولش. (قضیه ابزار کار فرق می‌کنه).

بنابراین اولا در زمینه‌ای فعالیت می‌کنیم که امکان توان‌افزایی باشه. دوما به زمینه کار ما و تخصص و توانایی خود ما هم مرتبط باشه. هدف دستادست استفاده از فناوری‌های نو برای حل مشکل دسترسی به بازار گروه‌های حاشیه‌ایه. بنابراین ما در راستای هدف‌مون و برای کمک به حل پایدار یه مشکل ریشه‌ای این کمپین رو شروع کردیم.

ما می‌تونیم اطمینان بدیم بهتون که بدون مطالعه و بررسی میدانی این کمپین رو آغاز نکردیم. برای تعیین گروه هدف ما به کمک همکاران متخصص‌مون چندین گروه از زنان مهاجر حاشیه‌نشین رو بررسی کردیم، در نهایت این گروه ۱۵ نفره رو انتخاب کردیم چون به پایداری نسبی رسیدن و ویژگی‌های لازم برای توان‌افزایی و پیش‌رفت رو دارن و ما برای ادامه این مسیر بهشون کمک خواهیم کرد.

چرا تبلت و مثلا یک گوشی اندرویدی نه؟

ما هدف‌مون وصل کردن این زنان به اینترنته تا بتونن نهایتا از این ابزار برای فروش محصولات‌شون استفاده کنن. برای رسیدن به این نتیجه از مزایای فضای مجازی جهت آموزش و افزایش مهارت‌هاشون در زمینه کسب و کار استفاده کنن و در کنارش وسیله‌ای داشته باشن که بتونن از محصولات‌شون عکس‌های با کیفیت بگیرن. در واقع ما یه جور کامپیوتر می‌خواستیم که دوربین عکاسی هم باشه! ترجمه چنین چیزی به زعم ما شد تبلت.

موبایل‌های اندرویدی صفحه نمایش خیلی بزرگی ندارن و استفاده ازشون برای یادگیری راحت نیست. در این‌جا قابلیت تماس گرفتن برای ما مهم نیست. سه ویژگی برای ما مهم بود صفحه نمایش بزرگ، حافظه خوب، دوربین خوب.

به این دلایل اینا رو هم اضافه کنین که ما قصد خرید برای یه گروه و نه شخص رو داریم.

همراهی‌ها

هاجر زمانی در ماندگار شویم
امیرحسین شربیانی در ماندگار شویم
مسعود ملکیاری در ماندگار شویم
نشر هیرمند در ماندگار شویم

تعداد زیادی کتاب از گوشه گوشه ایران به “ماندگار شویم” هدیه شدند. دو دستگاه تبلت، از سوی سرکار خانم ساناز خجسته سمیعی و فردی که خواست ناشناس بماند به طرح هدیه شدند.

تمام اخبار مربوط به اجرا و ادامه پروژه “ماندگار شویم”:
http://dastadast.ir/tag/%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%DA%AF%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D9%88%DB%8C%D9%85/

آزاده کامیار در ماندگار شویم
امیرحسین کامیار در ماندگار شویم
نشر حکمت کلمه در ماندگار شویم
احمد پوری در ماندگار شویم
نشر قطره در ماندگار شویم

لینک‌های بیشتر

ASSOBIO کسب و کاری برای احیای جنگل‌ها

ASSOBIO کسب و کاری برای احیای جنگل‌ها

326

ترجمه سارا قلیزاده

محل اجرا: برزیل

زمینه فعالیت: پشتیبانی انرژی و محیط زیست

این کسب و کار اجتماعی با چه مشکلاتی در تعامل است؟

به علت جنگل‌زدایی، برزیل امروزه حدود ۸۵ میلیون هکتار از جنگل‌های بومی از دست داده است. زنجیره احیای جنگل در برزیل کاملا تکه تکه و از هم گسیخته است. عدم تبادل دانش بین مجریان طرح و دانشگاه، همچنین کمبود نیروی کار ماهر برای احیای جنگل را می‌توان از عمده مشکلات موجود در این راه نام برد.

ASSOBIO به عنوان کسب و کار اجتماعی چه کمکی به حل این مشکل می‌کند؟

Assobio همراه با جامعه محلی در روند کاشت و نگهداری جنگل همکاری می‌کند. علاوه بر این فرصت آموزش و پرورش برای محروم‌ترین اقشار جامعه محلی فراهم می‌کند.

چگونه درآمدزایی و پایداری‌اش را تضمین می‌کند؟

شرکت‌هایی که در مناقصه‌های عمومی شرکت و از آن استفاده می‌کنند، قانونا مکلف به احیای بخشی از جنگل‌های بارانی هستند که از آن‌ها استفاده می‌کنند. خدمات Assobio برای این دسته از شرکت‌ها ارائه می‌شود که  به خدماتی چون کاشت و نگهداری نهال‌های بومی و همچنین نظارت بر جنگل و ایجاد ذخایر شخصی در طول پروژه نیاز دارند.

منبع سایت یونس هاب

کیف زنانه چرم و سوزن دوزی

گالری پرنو

تولیدکننده زیورآلات و کیف‌های سوزندوزی از گرگان

کیف زنانه چرم و سوزن دوزی

متولد سال ۵۳ و مادر دو فرزندند. در گرگان متولد و بزرگ شده اند. تولید کارهای دست‌ساز تنها شغل ایشان است و مشکل‌شان را مقایسه قیمت کارهای با کیفیت پایین‌تر و همینطور کارهای متفاوت با کارهایشان می‌دانند، مثل مقایسه قیمت یک کیف چرم طبیعی دست‌دوز که روی آن سوزندوزی شده است با کیف‌های چرم مصنوعی تولید انبوه چینی.

سایت دستادست
,

نونوار شدیم

325

اگر همین الان سایت دستادست را باز کنید متوجه می‌شوید که صفحه اول سایت، همین‌طور نمایش موبایلی و کلی چیزهای خرده ریز دیگر تغییر کرده اند. امیدواریم تغییرات جدید مورد پسند شما باشند.

تبعیض و بی عدالتی سیستماتیک

تبعیض و بی‌عدالتی سیستماتیک

social-injustice

زهیر باقری نوع‌پرست

حساسیت نسبت به «تبعیض» و «بی‌عدالتی»، فضیلتی اخلاقی است. ولی برای مبارزه موثر با تبعیض و بی‌عدالتی حساسیت صرف کافی نیست. همچنین، صرف اینکه من و شما خود اهل تبعیض و بی‌عدالتی نباشیم برای از بین بردن این رذیلت‌ها کافی نیست. گذشته از حساسیت فردی و بازبینی اعمال و عقاید خود برای زدودن مصداق‌های «تبعیض» و «بی‌عدالتی»، برای رفع این مشکلات در سطح کلان‌تر باید به سیستم تبعیض و بی‌عدالتی توجه کنیم تا بتوانیم مصادیق تبعیض و بی‌عدالتی سیستماتیک را پیدا کنیم. حتی اگر هر یک از ما انسان‌های فوق‌العاده عدالت‌خواه و برابری‌طلبی باشیم – هم در عمل و هم در عقاید و افکارمان – برای مبارزه با تبعیض و بی‌عدالتی کفایت نمی‌کند. برای مبارزه با تبعیض و بی‌عدالتی سیستماتیک، در وهله اول باید به این معضلات در چهارچوب سیستماتیک آنها نگریست و سپس با آنها مقابله و مبارزه کرد. در این نوشته می‌خواهیم اشاره‌ای به این مسئله داشته باشیم.

نقش‌های اجتماعی که در جامعه وجود دارد و ما یکی از آن نقش‌ها را انتخاب می‌کنیم یا مجبور به انتخاب آنها می‌شویم، توسط ما خلق نشده‌اند، این نقش‌ها در جامعه وجود داشته‌اند و نتیجه انتخاب‌ها و تصمیم‌های افرادی است که در گذشته زندگی می‌کرده‌اند. البته این بدان معنا نیست که ما نمی‌توانیم نقش‌های اجتماعی جدیدی خلق کنیم، ما هم می‌توانیم و هر از چند گاهی نقش‌های اجتماعی جدیدی در نتیجه انتخاب‌ها و تصمیم‌های ما شکل می‌گیرند، به همین دلیل است که جوامع تغییر شکل می‌دهند و ارزش‌های جدید در آنها مطرح می‌شوند و نقش‌های اجتماعی جدیدی تعریف می‌شوند. نقش‌های اجتماعی که ما خلق می‌کنیم یا نقش‌های اجتماعی که بدون هیچ نقد و بررسی از نسل قبل دریافت می‌کنیم و به نسل بعد منتقل می‌کنیم نیز به نوعی تصمیم ما برای خود و آیندگان است. به عنوان یک مثال زمانی که در ایران دانشگاه تاسیس شد نقش‌هایی مانند «استاد» و «دانشجو» تعریف شد. بنابراین، فارغ از اینکه هر یک از ما چه خصوصیات فردی داشته باشیم، نقش «استاد» و «دانشجو» را نهاد دانشگاه تعریف می‌کند و در صورتی که چنین نقش‌هایی را بپذیریم بر اساس تعریف دانشگاه از «استاد» و «دانشجو» عمل می‌کنیم. البته تعریف «استاد» و «دانشگاه» در نهاد دانشگاه دچار تغییراتی شده است، و همچنان نیز امکان چنین تغییراتی بر اساس تصمیم‌ها و انتخاب‌های ما وجود دارد. اینکه در عمل تصمیم به ایجاد تغییر بگیریم، یا اصلا به ایجاد تغییر فکر کنیم، مسائلی دیگر هستند. نقش‌های اجتماعی متعددی در دنیای ما وجود دارد و از آنجایی که ما با انسان‌های ناشناخته بسیاری در تماس هستیم که هر یک نقشی اجتماعی را پذیرفته‌اند، یکی از ساده‌ترین راه‌ها برای اینکه نسبت به انسان‌های محیط اطراف خود معرفتی کسب کنیم این است که آنها را با نقش اجتماعی‌شان بشناسیم. ولی این روش شناخت انسان‌های دنیا خود، نوعی کلیشه‌سازی است.

از آنجایی که قبل از اینکه ما به دنیا بیاییم نقش‌های اجتماعی توسط افرادی پیش از ما ابداع شده یا بین آنها رواج داشته است، هر یک از این نقش‌های اجتماعی با تعریف و ارزش‌گذاری‌ خاص خود به ما منتقل می‌شود. واژه‌هایی که برای توصیف نقش‌های اجتماعی به کار می‌روند – مانند «معلم»، «دانش‌آموز»، «قصاب»، «زن»، «مرد»، «کارگر» – تعریف مشخصی دارند. این تعاریف با ارزش‌گذاری‌هایی بخصوص با توجه به محیطی که در آن هستیم به ما آموزش داده می‌شوند. از آنجایی که این تعاریف در جامعه وجود دارند و ما نیز آنها را از جامعه دریافت می‌کنیم در نتیجه می‌توان گفت که این تعاریف بازتاب دهنده سیستم ارزشی موجود در جامعه هستند. منظور از سیستم پدیده‌ای ماورایی، متافیزیکی یا مخوف نیست. سیستم‌ها توسط انسان‌ها درست می‌شوند و توسط انسان‌ها تقویت و تثبیت می‌شوند. برخی از نقش‌هایی که در سیستم‌ها تعریف می‌شوند بازتاب‌دهنده یا عامل تبعیض و بی‌عدالتی هستند. بگذارید به دو مثال بپردازیم. اولی تعریف «سیاه‌پوست» در سیستم استعماری که توسط فرانتس فانون مورد بررسی قرار گرفته و دیگری تعریف «زن» در سیستم مردسالاری که توسط سیمون دوبووار مورد بررسی قرار گرفته است. رنگ پوست انسان‌ها و جنسیت آنها نمی‌تواند «نقش اجتماعی» باشد، تعریف نقشی اجتماعی بر اساس رنگ پوست و جنسیت زمینه را برای تبعیض و بی‌عدالتی سیستماتیک فراهم می‌کند.

فانون، سیاه‌پوست و استعمار

فرانتس فانون، با توجه به تجربه زیسته برخی از سیاه‌پوستان تحت استعمار فرانسه عنوان می‌کند که تعریف «سیاه‌پوست» توسط استعمارگران ارائه شده بود. این تعریف باعث می‌شد هم استعمارگر و هم استعمارشدگان «سیاه پوست بودن» را به عنوانی نقشی از پیش تعیین شده بر اساس همان تعریف در نظر بگیرند. ولی هر یک از انسان‌های سیاه‌پوست مانند دیگر انسان‌ها موجوداتی زنده هستند که در دنیای واقعی زندگی می‌کنند. ارائه یک تعریف یا مفهوم انتزاعی، مانند «سیاه‌پوست»، توسط استعمارگران مبتنی بر واقعیت نیست بلکه تضمین کننده تبعیض و بی‌عدالتی آنهاست. تعریفی که استعمارگران از «سیاه‌پوست» ارائه می‌کردند باعث از خودبیگانگی سیاه‌پوستان می‌شد، چرا که به جای آنکه، سیاه‌پوست‌ها اجازه پیدا کنند طبق تجربه زیسته خودشان، خود را تعریف کنند، توسط استعمارگران تعریف می‌شدند. از این رو، فانون در نوشته‌های خود به دنبال فراهم کردن شرایطی است که شخص سیاه‌پوست تحت استمعار خود را تعریف کند و از این خودبیگانگی رها شود. برای رها شدن از خودبیگانگی، شخص سیاه‌پوست تحت استعمار و بی‌عدالتی نباید به نابرابری بین خود و استعمارگر به عنوان پدیده‌ای طبیعی نگاه کند بلکه به این رابطه بعنوان پدیده‌ای سیاسی نگاه کند، که می‌بایست با تصمیم و عمل سیاسی خود آن را تغییر دهد. در این حالت، برخلاف آنچه که استعمارگر می‌خواست سیاه‌پوستان بپذیرند، «استعمارگر» و «سیاه‌پوست» دیگر به عنوان نقش‌هایی اجتماعی که وجود آنها ضروری یا طبیعی است در نظر گرفته نمی‌شوند. بلکه «سیاه‌پوست» به تجربه زیسته خود و سرکوب و بی‌عدالتی به عنوان یک امر سیاسی و نه امری طبیعی می‌نگرد. بنابراین، سیاه‌پوست برای به رسمیت شناخته شدن تعریف خود از «سیاه‌پوست» یعنی انسانی برابر با دیگر انسان‌ها وارد عمل می‌شود. نبرد بین سیاه‌پوست و استعمارگر نبردی اگزیستانسیالیستی است، که در آن شخص سیاه‌پوست متوجه می‌شود که استعمار به عنوان یک سیستم سرکوب اجازه نمی‌دهد او خودش را تعریف کند. از این رو، استعمارگر دشمن سیاه‌پوست است، و سیستم ارزشی استعمار یک سیستم سیاسی است که در آن استعمارگر بدون در نظر گرفتن جایگاهی برای سیاه‌پوست، تعریفی از «سیاه‌پوست» ارائه می‌کند تا بتواند منافع مورد نظر خود را تامین کند. در این نبرد اگزیستانسیالیستی، استعمار و به دنبال آن نقش‌های «استعمارگر» و «استعمار شده» باید از بین بروند، تا سیاه‌پوست بتواند خودش تعریفی از خود ارائه کند. «استعمار» و «استعمارگر» تنها زمانی معنا دارد که «شخصی تحت استعمار» باشد، بنابراین، مادامی که استعمار و استعمارگر وجود داشته باشند شخص سیاه‌پوست نمی‌تواند از یوغ استعمار رها شود. با از بین بردن سیستم استعمار، سیاه‌پوست و سفیدپوست می‌توانند یکدیگر را به نه به عنوان دشمن یا تهدید بلکه به عنوان انسان‌هایی برابر به رسمیت بشناسند. (۱) و (۲).

دوبووار، زن و مردسالاری

فانون اشاره می‌کند که در سیستم استعماری تعریفی از «سیاه‌پوست» ارائه می‌شود که با تمامی خصویات منفی تداعی می‌شود. از این رو خود شخص سیاه‌پوست نیز دچار بحران می‌شود چرا که تعریفی که از او ارائه می‌شود از بیرون و توسط نیرویی سرکوبگر ارائه شده است. به همین شکل، دوبووار نیز به تعریف «زن» در سیستم مردسالاری اشاره می‌کند. واژه «زن» در سیستم مردسالاری، واژه‌ای انتزاعی است که بازتاب دهنده کلیشه‌های لازم برای سیستم مردسالاری است در حالی که هر زنی مانند هر مردی موجودی غیرانتزاعی و صاحب بدن و تجارب شخصی مختص به خود است. تعریف زن از طریق نگاه مردانه تعریف می‌شود و این با تعریف زن از خودش متفاوت است. از آنجایی که تعریفی که از زن در سیستم مردسالاری ارائه می شود حالت ذاتی و ثابت دارد و از طریق نگاه مردان تعریف شده زنان حالت از خودبیگانگی پیدا می کنند.

هنگامی که در یک جامعه افراد به خاطر جنسیتشان امکان تحصیل  در رشته‌هایی خاص را نداشته باشند، امکان انتخاب برخی از شغل‌ها را نداشته باشند، امکان رفتن به مکان‌ها و رویدادهای خاصی را نداشته باشند، تبعیضی سیستماتیک داریم که بر اساس تعریف‌هایی از «زن» و «مرد» بنا نهاده شده است. حتی اگر فردی که در این جامعه زندگی می‌کند اعضای خانواده‌، دوستان و آشنایان، رئیس و همکارهایی برابری‌طلب و ترقی‌خواه داشته باشد باز هم او به دلیل تبعیض سیستماتیک امکان تحصیل در برخی از رشته‌ها را نخواهد داشت، از میان شغل‌هایی مشخص باید انتخاب خود را انجام دهد، و امکان حضور در مکان‌ها و رویدادهای خاصی را پیدا نخواهد کرد. این تبعیض‌ها بر تعریف‌های کلیشه‌ای جنسیتی استوار هستند. مثلا وقتی تعریف ما از «زن» یعنی شخصی که توان ذهنی او به شکلی است که نمی‌تواند رشته‌های خاصی را بخواند، یا توان جسمانی او به شکلی است که نباید به مکان‌های خاصی برود، تعریف ما از زن بر مبنای کلیشه جنسیتی است که برخی از زنان را شامل نمی‌شود و برخی از مردان را شامل می‌شود. یا وقتی تعریف ما از «مرد» یعنی شخصی که مشکلات خود را خودش حل می‌کند یا روحیه قوی و غیرشکننده‌ای دارد تعریفی کلیشه ارائه کرده‌ایم که برخی از زنان را شامل می‌شود و برخی از مردان را شامل نمی‌شود. تعریف‌های کلیشه‌ای جنسیتی در تبعیض علیه زنان و مردان نقش مهمی بازی می‌کنند، و خود را تبعیض‌هایی سیستماتیک نیز نشان می‌دهند. (۳)

میرندا فریکر، بی‌عدالتی در گواه بودن و بی‌عدالتی هرمنوتیکی

برای از بین بردن تبعیض و بی‌عدالتی سیستماتیک، در گام نخست اشخاص تحت انقیاد باید به سرکوب و بی‌عدالتی به دید یک امر سیاسی نگاه کنند و نه یک امر طبیعی، و در نتیجه این نوع نگاه تصمیم می‌گیرند برای تغییر شرایط خود عمل کنند. برای اینکه تبعیض به امری سیاسی تبدیل شود، افراد تحت انقیاد باید از تجارب شخصی خود بگویند. بدین شکل از پذیرفتن تعریفی که سیستم ارزشی سرکوب از آنها ارائه می‌کند سر باز بزنند و خودشان خود را تعریف کنند. ولی دو نوع تبعیض دیگر داریم که مبارزه با تبعیض به شکلی که گفته شد را با دشواری‌هایی همراه می‌کند. این دو نوع تبعیض نیز سیستماتیک هستند، که توسط میرندا فریکر (۴) مورد بررسی قرار گرفته‌اند به آنها اشاره می‌کنیم. اول «بی‌عدالتی در گواه بودن» و دومی «بی‌عدالتی هرمنوتیکی» است.

بی عدالتی در گواه بودن به مواردی اشاره دارد که سخنان شخصی به خاطر جنسیت، مذهب یا طبقه اجتماعی یا دیگر نقش‌های اجتماعی که برای او قائل می‌شوند، کم اهمیت تلقی می‌شود یا کمتر از گواهی یا سخن افراد دیگر با جنسیت، مذهب و طبقه اجتماعی دیگر تلقی می‌شود. گواهی افراد در مورد مشکلات خودشان، در مورد تجربه‌های خودشان یا در مورد تبعیض‌هایی که علیه آنها صورت می‌گیرد، مهم‌ترین راه برای شناسایی تبعیض توسط دیگران و سیاسی شدن تبعیض است. در این موارد اگر آنچه که شخص می‌گوید به خاطر عواملی مانند جنسیت، مذهب یا طبقه اجتماعی کم‌اهمیت‌تر یا بی‌اهمیت در نظر گرفته شود مصداق بی‌عدالتی در گواه بودن اشخاص است. این بی‌عدالتی خود مانعی برای خاطرنشان کردن دیگر موارد و مصادیق بی‌عدالتی و تبعیض است.

مورد دیگر، بی‌عدالتی هرمنوتیکی است. منظور از این اصطلاح این است که افرادی که تحت تبعیض و ستم هستند واژگان و مفاهیم لازم برای توصیف تبعیض و ستمی که بر آنها می‌رود را ندارند. یکی از مثال‌هایی که فریکر برای بی‌عدالتی هرمنوتیکی می‌زند مربوط به آزار جنسی در محل کار است. در دهه ۷۰ میلادی هنگامی که زنان در محل کار توسط روسا یا همکاران خود با پیشنهادهای جنسی تحت فشار قرار می‌گرفتند تنها واژگانی که برای توصیف این مشکل در اختیار داشتند، واژگانی مانند «لاس زدن» و «شوخی کردن» بود. از این رو برخی از زنان گمان می‌کردند که این یک مشکل شخصی است و خود را مواخذه می‌کردند چرا که گمان می‌کردند مشکل از آنهاست یا مثلا کم جنبه هستند یا حتی گاه خود را مجبور می‌کردند به این پیشنهادها تن بدهند. در حالی که با مطرح شدن برخی از این موارد در دادگاه مشخص شد که این مسئله یک مسئله شخصی نیست بلکه معضلی سیستماتیک است. در این زمان در دادگاه عبارت «آزار جنسی» ابداع شد تا بتوانند به کمک آن این واقعیت اجتماعی را توصیف کنند. تا قبل از اینکه این اصطلاح را ابداع کنند، زنان منبعی هرمنوتیک برای توصیف این واقعیت اجتماعی نداشتند و می‌بایست با واژه‌هایی مانند «شوخی» و «لاس زدن» وضعیت خود را توصیف کنند. بی عدالتی هرمنوتیکی زمانی صورت می‌گیرد که شخصی که تحت ستم است تجارب خود را از طریق واژگان و مفاهیم خود توصیف نمی‌کند، چرا که امکان ابداع واژگان و مفاهیم خود را نیافته است. تنها پس از ابداع این واژگان و مفاهیم و به رسمیت شناخته شدن آنهاست که این افراد می‌توانند موارد بروز تبعیض را خاطر نشان کنند.

بنابراین، برای رها شدن از ستم و بی‌عدالتی، افراد تحت انقیاد می‌بایست این امکان را پیدا کنند تا بر اساس تجربه خود، خود را تعریف کنند. چرا که تعریف‌هایی که در سیستم‌های تبعیض‌آمیز وجود دارند خود بخش مهمی از تبعیض و بی‌عدالتی هستند، و بازتاب‌دهنده تجربه گروه تحت انقیاد نیستند. ولی همانطور که گفته شد برای این کار افراد تحت ستم با موانعی مواجه می‌شوند، مثلا سخنان آنها جدی گرفته نمی‌شود یا به رسمیت شناخته نمی‌شوند یا اگر تعارضی با صدای اهل قدرت پیدا کند به آنها وقعی نهاده نمی‌شود، یا اینکه افراد تحت ستم امکان رها شدن از سیستم ارزشی و تعریف‌های برخاسته از آن پیدا نخواهند کرد.

تبعیض سیستماتیک نیز توسط انسان‌ها در جامعه بنا نهاده شده و اعضای یک جامعه نیز با پذیرش آنها و مشارکت در آنها به تقویت و تثبیت سیستم تبعیض کمک می‌کنند. نهادهایی مانند آموزش و پرورش، تلویزیون و رسانه‌ها به طور کلی به ترویج و تقویت کلیشه‌های تبعیض آمیز می‌پردازند. بدین شکل در صورتی که ما نقش‌های اجتماعی در جامعه را بدون نگرش نقادانه بپذیریم، خود ما نیز در تقویت و تثبیت این تبعیض‌های ساختاری نقش بازی کرده‌ایم. در گام نخست باید به سخن افراد متفاوت گوش دهیم، آنها را جدی بگیریم، کسی را به خاطر گروه اجتماعی که به آن تعلق دارد سرکوب نکنیم. با جدی گرفتن افراد متفاوت و امکان سخن گفتن دادن به آنها، می‌توان امیدوار بود که آنها خود را بر اساس تجربه‌های خود توصیف کنند و بتوانند دیگران را از ستمی که بر آنها می‌رود مطلع سازند.

عدالت و فراتر رفتن از دوگانه سلطه و انقیاد

سلطه و انقیاد با یکدیگر معنی پیدا می‌کنند، یعنی برای اینکه شخصی تحت انقیاد باشد باید شخصی سلطه کند. همه نمی‌توانند با هم به یک اندازه و به یک شکل سلطه‌گر باشند، چرا که برای وجود سلطه و سلطه گر، به انقیاد و شخص تحت ستم نیاز است. در حال حاضر، نوع آزادی و امتیازهایی که گروهی سلطه‌گر در گذشته داشته‌اند توسط برخی به عنوان امری مطلوب ترویج می‌شود، و افراد متفاوت تشویق می‌شوند که این نوع از آزادی و امتیازها را در رقابت با یکدیگر کسب کنند. ولی آن نوعی از آزادی که شخصی بتواند بر دیگران سلطه پیدا کند، آزادی نیست، سلطه است. مادامی که بخواهیم نقش سلطه را به رسمیت بشناسیم و آن را به عنوان هدفی برای رسیدن انتخاب کنیم، انقیاد را نیز به رسمیت شناخته‌ایم و پذیرفته‌ایم. به جای آنکه آزادی را به شکلی تعریف و ترویج کنیم که به سلطه می‌انجامد، می‌توانیم به بازتعریف آزادی بپردازیم به شکلی که همه انسان‌ها بتوانند به یک اندازه آزاد باشند یا به عبارتی در آزادی برابر باشند.

اگر آزادی مطلق داشته باشیم افرادی که قدرت بیشتری دارند می‌توانند به افراد دیگر زور بگویند، آنها را کتک بزنند یا حتی به آنها تجاوز کنند. افرادی که پول یا ثروت بیشتری دارند می‌توانند دیگران را به بردگی بگیرند، انتخابات را خرید و فروش کنند و نتایج دادگاه را تعیین کنند. آزادی مطلق در واقع یعنی آزادی یک عده به قیمت ستم بر عده‌ای دیگر. آزادی مطلق نمی‌تواند به معنای بهره برابر از آزادی باشد. آزادی مطلق اصطلاح غلط اندازی است که شکل صحیح آن این است «آزادی مطلق برای برخی و اسارت برای برخی دیگر»، که در این صورت آزادی خود را نقض می‌کند. آزادی باید به شکل برابر برای همه برقرار باشد تا تناقضی در اصالت دادن به این ارزش پیدا نشود. اگر همه به یک میزان از آزادی بیان برخوردار نباشند و یک عده بتوانند هر چه دلشان خواست بگویند و عده دیگر نتوانند چیزی بگویند این به معنای آزادی بیان نیست، بلکه تعبیر درست آن این است «آزادی بیان برای یک عده و عدم آزادی بیان برای عده‌ای دیگر». حتی اگر گروهی جدید به این شکل از آزادی دسترسی پیدا کنند یعنی گروهی جدید به جمعیت سلطه‌گران اضافه شده است. این به معنای از بین رفتن انقیاد نیست. به عنوان مثال در حال حاضر برخی از زنان سفیدپوست نیز توانسته‌اند در نقش سلطه‌گر حاضر شوند و سلطه‌گری در برخی از جوامع دیگر در انحصار تعداد کمی مرد سفید پوست نیست. ولی این به معنای از بین رفتن انقیاد نیست. قطعا در اینگونه موارد شاهد هستیم که تبعیض در سطحی از بین رفته است. یعنی برای سلطه‌گر شدن تبعیض‌های سابق وجود ندارد یا تبعیض‌ها کمتر شده است. حتی شاید روزی برسد که حاشیه‌ای‌ترین گروههای جامعه نیز بتوانند عضوی در طبقه سرکوبگر داشته باشند. ولی حتی در این حالت نیز همچنان یک تبعیض حل نشده است و آن رابطه سلطه-انقیاد است. مشکل رابطه سلطه و انقیاد در این است که طی آن برتری شخصی به قیمت ابژه‌سازی شخصی دیگر تمام می‌شود. برابری انسان‌ها یعنی به رسمیت شناختن نقش‌آفرینی سیاسی آنها، و آزادی نیز خود امری سیاسی است. برای فراتر رفتن از تبعیض و بی‌عدالتی سیستماتیک رابطه سلطه باید از بین برود و هیچ شخصی تحت انقیاد نباشد. این در حالی ممکن است که همه انسان‌ها به رسمیت شناخته شوند، سخنان آنها به خاطر نقش‌های اجتماعی که در جامعه تعریف شده سرکوب نشود، و بتوانند خارج از رابطه سلطه و انقیاد خود را تعریف کنند. واقعیت اجتماعی فعلی ما نتیجه تصمیم‌ها و انتخاب‌های انسان‌هایی است که در گذشته و حال حاضر زندگی می‌کنند، ما نیز می‌توانیم با تصمیم‌ها و انتخاب‌های خود در واقعیت اجتماعی خود نقش بازی کنیم. تبعیض‌هایی که به صورت سیستماتیک وجود دارد نیز نتیجه تصمیم‌ها و انتخاب برخی از گذشتگان است، دلیلی ندارد ما نیز آنها را بدون نقد و بررسی به نسل بعد منتقل کنیم و بدین شکل در ادامه تبعیض نقش بازی کنیم. برای اینکه بتوانیم با تبعیض سیستماتیک مبارزه کنیم، لازم است با هم همکاری کنیم، صرف اینکه هر یک از ما به صورت جداگانه و مستقل اهل تبعیض نباشیم کفایت نمی‌کند. بگذارید با یک مثال این بحث را به پایان برسانیم. اگر سیستم حمل و نقل شهری ما (مثلا اتوبوس‌ها) به شکلی باشد که افرادی که از ویل‌چر استفاده می‌کنند نتوانند از آن استفاده کنند، شاهد نوعی تبعیض سیستماتیک هستیم، حتی اگر رانندگان اتوبوس و مسافران همگی انسان‌هایی بافضیلت باشند نیز کفایت نمی‌کند. برای رفع این نوع تبعیض نیاز است به صورت جمعی به نهادی که مسئول سیستم حمل و نقل شهری است فشار آورده شود.

  • فرانتس فانون (۱۳۵۳) پوست سیاه صورتکهای سفید. ترجمه محمدامین کاردان. انتشارات خوارزمی.
  • فرانتس فانون (۱۳۵۶) دوزخیان روی زمین. ترجمه علی شریعتی
  • سیمون دوبووار (۱۳۸۵) جنس دوم. ترجمه قاسم صنعوی. انتشارات توس.
  • Fricker, M. (2007).Epistemic injustice: Power and the ethics of knowing. Oxford University Press.
کاشی‌های Azulejo از اسپانیا و پرتغال

کاشی‌های Azulejo از اسپانیا و پرتغال

324

اصطلاح کاشی‌های لعابی اسپانیایی- پرتغالی Azulejo از کلمه عربی  الزلیج به معنی سنگ جلا گرفته شده است، که اشاره ای به منشا این دست‌سازها که مصر و مراکش است دارد. این کاشی‌ها در اسپانیا و پرتغال برای تزئین و  زیبایی استفاده می‌شود. همچنین کاربردی به خصوص در معماری‌شان دارند. اغلب از رنگ‌های آبی و سفید و زرد در رنگ‌آمیزی آن‌ها استفاده می‌شود.

کارت پستال

سیما رحیم پور

تولیدکننده کارت‌های دست‌ساز از تهران

کارت پستال

متولد سال ۷۴ اند از تهران. به خاطر حس مفید بودن و قدرتی که با اجرای ایده هایشان پیدا می کنند به این کار روی آورده اند.

گریگوری ون کرک
, ,

روایت تغییر- ۵؛ گرگوری ون کرک: محموله‌های کوچکی که به دوردست‌ترین مقاصد می‌رسند

323

ترجمه و تلخیص از فاطمه حمزوی

گرِگ در خلال سال‌های کالج در دانشگاه میامی سفرهای خود به اقصی نقاط دنیا را شروع کرد. سفر او به اروپا هم‌زمان با فروپاشی دیوار برلین تاثیر زیادی بر او گذاشت. پس از پایان کالج، گرگ برای دو سال به ژاپن رفت و در آنجا به آموزش زبان انگلیسی و یادگیری ژاپنی پرداخت. پس از بازگشت به آمریکا، گرگ تصمیم داشت به سپاه صلح بپیوندد تا بتواند به سفرهای خود ادامه دهد. اما تصمیم گرفت ابتدا تخصصی یابد که در زمینه رشد بین‌المللی به کارش آید، برای همین یک دوره پنج ساله سرمایه‌گذاری بانکی را گذراند. در آستانه سی سالگی گرگ بر سر دوراهی دشواری ایستاده بود. از یک‌سو در حرفه امور مالی کم کم برای خود نامی به دست آورده بود و اوج کار حرفه‌ایش را در پیش رو داشت، از سوی دیگر اشتیاق فراوانی به کار در زمینه رشد و توسعه بین‌المللی داشت. در نهایت او انتخاب کرد که شغلش را کنار بگذارد و به آمریکای لاتین برود تا از آموخته‌هایش در زمینه سرمایه‌گذاری برای توسعه اقتصادی کشورهای آمریکای لاتین استفاده برد. او به سپاه صلح در گواتمالا پیوست و در کنار کارهایی که برای سپاه صلح انجام می‌داد یک رستوران و یک مرکز گردشگری نیز در روستای نباج تاسیس کرد تا در کنار ایجاد فرصت‌های شغلی جدید، به صنعت گردشگری گواتمالا نیز کمک کند. با گذشت زمان سرمایه‌گذاری‌های او نیز افزایش یافت و تعدادی تجارت محلی دیگر مثل یک مدرسه زبان اسپانیایی برای خارجی‌ها و یک مرکز خدمات اینترنتی نیز به راه انداخت. در همین سال‌ها بود که ایده «محموله‌های کوچک» به ذهن او رسید.

از مشکلات مهم نقاط دورافتاده و جوامع کوچک و دور از دسترس در گواتمالا علاوه بر فقر و بی‌کاری شدید، نبود دسترسی به خدمات و محصولات سلامتی اولیه است. بیماری‌ها و مشکلات ساده‌ای همچون مشکلات گوارشی، بیماری‌های ریوی، دوربینی و نزدیک‌بینی و سوءتغذیه در این مناطق ممکن است سال‌ها بدون درمان باقی بماند و از کارایی‌ افراد و در نتایج جوامع کوچک آن‌ها بکاهد. علاوه بر این برخی مشکلات سلامتی برگرفته از عدم دسترسی به محصولاتی است که در سایر نقاط بدیهی شمرده می‌شوند؛ برای مثال از آنجایی که بسیاری از خانواده‌های فقیر در نقاط دورافتاده برای آشپزی درون کلبه آتش روشن می‌کنند با بیماری‌های ریوی ناشی از استنشاق زیاد دود و شیوع سوختگی‌ در کودکان روبرو هستند. علاوه بر این، اعضای خانواده زمان و پول قابل توجهی را صرف خرید و یا  جمع‌آوری چوب برای آتش می‌کنند. بنابراین خرید اجاق‌های کوچک و قابل حمل نه تنها از لحاظ سلامتی بلکه حتی از لحاظ مالی نیز برای آن‌ها به صرفه است. اما نبود زیرساخت‌های رفت و آمد به این مناطق از یک طرف و جمعیت اندک این روستاها از طرف دیگر، امکان و صرفه توزیع کالاها را برای شرکت‌ها کاهش داده و در نتیجه دسترسی روستاییان به آن‌ها را به شدت محدود کرده است.

ایده محموله‌های کوچک بر پایه یک رویکرد کل‌گرا در جهت توانمندسازی خود روستاییان برای حل مشکل توزیع محصولات اساسی است. در این مدل انتخاب محصولات مناسب اولین قدم است؛ محصولاتی که بیشترین تاثیر را در زندگی روزمره، بهبود اقتصاد خانواده و پیشبرد سلامت روستاییان دارند، حمل و نقلشان آسان است و هزینه مناسبی نیز دارند. شناسایی کارآفرین‌های بالقوه در هر جامعه کوچک بر اساس توانمندی‌ها و منابع افراد قدم دوم را تشکیل می‌دهد. در مرحله بعدی سرمایه‌گذاری و آموزش افراد منتخب برای تجارت، توزیع کالاها و تبلیغ محصولاتشان صورت می‌گیرد. از مهم‌ترین محصولاتی که در مدل محموله‌های کوچک توزیع می‌شوند می‌توان به عینک، اجاق‌های قابل حمل چوب‌سوز، سیستم‌های تصفیه آب قابل حمل، بسته‌های بذر گیاهان و ابزارهای باغبانی و لامپ‌های کم‌مصرف اشاره کرد. انتخاب و آموزش کارآفرینان ابتدا توسط سپاه صلح و سپس توسط کارآفرینانی که باسابقه‌تر هستند صورت می‌گیرد.

کار گرگ و گروهش در «سولوسیونس کومونیتاریس» به این شکل است که روستاهای دورافتاده می‌روند و از روستاییان برای شرکت در یک جلسه دعوت می‌کنند. در این جلسه درباره «محموله‌های کوچک» و پتانسیل درآمدزاییش صحبت می‌شود. گرگ محصولات مختلف را معرفی می‌کند، درباره اهمیت آن‌ها برای سلامت و محیط زیست و همینطور فواید اجتماعی و سوددهی مالیشان حرف می‌زند و روش‌های مختلف و مناسب فروش محصولات را توضیح می‌دهد. سپس برای کارآفرین‌های محلی آموزش‌های ضروری ارائه می‌شود، مثلا به آن‌هایی که می‌خواهند عینک بفروشند آموزش داده می‌شود چطور از افراد تست بینایی بگیرند و لنز مناسب را برای هر فرد سفارش بدهند. در انتهای آموزش سه جلسه‌ای برای داوطلبان یک کمپین فروش محلی تحت نظارت گروه «سولوسیونس کومونیتاریس» تشکیل می‌شود. از آن پس هر ماه کارآفرینان با یک هماهنگ کننده ناحیه‌ای که چندین روستا را تحت نظر دارد ملاقات می‌کنند تا فروششان را ارزیابی کنند. بخشی از سود به دست آمده به کارآفرینان می‌رسد و بخش دیگر به «سولوسیونس کومونیتاریس » برای تامین محصولات و ادامه این فرایند در مناطق دیگر. یکی از نقاط مثبت این رویکرد این است که کارآفرینان در ابتدای کار نیازی به هیچ سرمایه‌ای ندارند زیرا محصولات را «سولوسیونس کومونیتاریس » به آن‌ها می‌دهد. بنابراین امکان ریسک مالی داوطلبان به حداقل می‌رسد.

«سولوسیونس کومونیتاریس » توانست تا پایان سال ۲۰۰۸ بیش از صد کارآفرین در مناطق دورافتاده گواتمالا آموزش دهد. در سال ۲۰۰۹ این برنامه در اکوادور نیز شروع به اجرا کرد. در طول چهار سال بعد از آن کارآفرینان گواتمالایی توانستند هفتصد و پنجاه روستای دورافتاده را تحت پوشش گرفته، نزدیک به پانزده هزار عینک، هزار و پانصد اجاق چوبی و هزاران نمونه از محصولات دیگر همچون بسته‌های بذر و ابزار باغبانی بفروشند. درآمد این کارآفرینان در کشوری که متوسط درآمد پنجاه سنت در ساعت است چهاربرابر آن یعنی دو دلار در ساعت است. البته از نظر گرگ مهم‌ترین فایده این مدل نه اشتغال‌زایی و یا درآمد آن، بلکه احساس سودمندی، کرامت و عزت نفسی است که به فقیرترین اعضای جامعه می‌بخشد.