بازارچه هفتم دستادست
, , , ,

بازارچه هفتم دستادست، دست‌سازهایی برای همه

بازارچه هفتم دستادست

برای هفتمین بار در شهر تهران میزبان شما هستیم. محصولات دست‌ساز سفالی، چوبی، کیف‌های پارچه‌ای و چرمی، انواع عروسک، کارهای بافت، انواع زیورآلات، سوزن‌دوزی و… و سرانجام انواع خوراکی از ترشی تا شیرینی همه برای شما تدارک دیده شده‌اند.

درباره کمپین #بزن_قدش برای بازارچه بیشتر بخوانید: بوی بهار

 

مکان برگزاری هفتمین بازارچه دستادست: خیابان مطهری، خیابان لارستان، کوچه مجلسی، پلاک ۲۷، سالن شماره دوی خیریه مهرطه

زمان: ۴ تا ۶ اسفند ماه، ساعت ۱۰ صبح تا ۸ شب

اینفوگرافیک کارآفرینی اجتماعی
,

اینفوگرافیک: چطور می‌توانیم یک کارآفرینی اجتماعی خلق کنیم؟

اینفوگرافیک کارآفرینی اجتماعی

دیدن و پیدا کردن یک مشکل واقعی، یاد گرفتن درباره آن مشکل، شکل دادن یک تیم و سرانجام راه انداختن یک کار، چهار مرحله‌ای هستند که برای تاسیس هر کارآفرینی اجتماعی‌ای لازمند.

شما چه مشکلات مهمی در اطراف‌تان می‌بینید؟

نرخ بیکاری
, ,

چرا کارآفرینی اجتماعی؟ (۴)

نرخ بیکاری

براساس گزارش‌های مرکز آمار ایران، نرخ بیکاری در بازه بین ۱۵ تا ۲۹ سال در کل کشور ۲۶.۷ درصد، و در بین زنان ۴۴.۱ درصد است. در بازه بین ۱۵ تا ۲۴ سال، نرخ کل بیکاری ۳۰.۲ درصد، و نرخ بیکاری زنان ۴۷.۳ درصد است.

۲۶.۴ درصد کل خانواده‌های کشور و ۵۱.۲ درصد فقیرترین خانواده‌ها هیچ فرد شاغلی در خانواده خود ندارند.

این چهارمین دلیل ما برای تاسیس دستادست بود. بیکاری یک کلمه ساده نیست، در دلش هزاران آسیب اجتماعی را نهفته دارد. حمایت از کارهای خانگی، و بدون آسیب به محیط زیست سهم ما در مقابله با این مشکل بود.

مرکز توانبخشی دختران

مرکز توان‌بخشی دختران شقایق

تولیدکننده کارهای نمدی، عروسک و…

مرکز توانبخشی دختران

مرکز توان‌بخشی شقایق در شهر ازنا ویژه دختران معلول ذهنی بالای پانزده سال است. مدیر و مربیان این مرکز بسیار بیشتر از آن چیزی که وظیفه سازمانی آنهاست به این دختران عشق می‌ورزند و آرزویشان این است که بتوانند با توان‌بخشی به این دختران آنها را به جایی برسانند که تولید کارهای دستساز برایشان درآمدزا شود. به این ترتیب نه تنها به آن‌ها و خانواده های اغلب نیازمندشان کمک می‌شود، بلکه میزان اعتماد به نفس و توان آنها برای مقابله با مشکلات زندگی نیز افزایش می‌یابد.

دستادست
, ,

مطلب مهمان- هر انسانی، به تمامی یک جهان است

دستادست

امیرحسین کامیار/ نویسنده و…

نادر ابراهیمی جایی می‌نویسد که عشق به دیگری حادثه است نه ضرورت اما عشق به وطن ضرورت است نه حادثه. من راستش نمی‌دانم عاشق وطن بودن را می‌شود برای هر آدمی ضروری فرض کرد یا نه اما دربارۀ خودم بی‌تردید می‌دانم چگونه با ذره ذرۀ دلم، شیفتۀ این آب‌وخاکم و این دوست داشتن چنان برایم بدیهی است که یک‌بار وقتی آدم عزیزی از من پرسید چرا ایران را دوست داری؟ متعجب نگاهش کردم، گویی که از من پرسیده باشد برای چه مادرت را دوست داری.
بعدها شروع کردم به فهرست کردن هرآن‌چه دربارۀ ایران برایم شوق‌آفرین است: زبان فارسی با تمام آن طنازی‌های و شوخ‌چشمی‌هایش، گنجینۀ حیرت‌انگیز شعر و ادب متعلق به این جغرافیا، میراثی غنی در حوزۀ عرفان که به گمانم روزی در همین نزدیکی راه نجات ما خواهد شد و نشان‌مان خواهد داد چگونه می‌شود ایرانی ماند و مدرن زیست، طبیعتِ توامان شاد و محزون این پهنه، رنگین‌کمان اقوامی که هزاران سال است کنار هم به مسالمت زیسته‌اند و مهم‌تر از همه شاید مردمان ایران که از پسِ سالیانِ سال رنج و درد هم‌چنان به زندگی مومنند و امیدوار.
اشتباه نکنید من چشمم را به روی کژی‌های جامعۀ ایرانی نمی‌بندم. می‌بینم که چگونه گاهی از پسِ هراسی هزاران ساله به ریا کشانده می‌شود، زمان‌هایی دردِ قرن‌ها تحقیر را با خشونت علیه فرودستان پاسخ می‌دهد، اوقاتی مهمان‌نوازی را از یاد می‌برد و برابر مردمان مهربانِ همسایه بی‌رحمانه رفتار می‌کند. من می‌دانم که ترس از بقا چگونه در طی قرون و اعصار به انسان ایرانی آموخته که فردگرایی تنها راه نجاتش است و در این مسیر گاه خودخواهی از حد می‌گذراند؛ من این همه را می‌دانم و با این وجود همچنان این مردمان را دوست می‌دارم. چون درک می‌کنم که پشت هر کدام ازین مظاهر تاریکی‌ چه دردهایی تاریخی نهفته و چگونه کهن‌زخم‌هایی چرک‌‌آلود، پیکر این ملت را مجروح کرده است.
وقتی درک کنی که رفتار آزارندۀ انسانی، ناشی از چه پیشینۀ رنجی در جانِ اوست، دیگر او را بدخو نمی‌پنداری و به جای تازیانۀ تحقیر، مرهم محبت و شفقت برابرش به دست می‌گیری، تو حالا مددکاری نه مدعی‌العموم؛ این را شاید بشود از فرد به یک ملت نیز تعمیم داد. تجربۀ دشوار انقلاب، هشت سال جنگ، تحریم‌های فرساینده، چندین زلزلۀ ویران‌گر، حضور میلیون‌ها پناهنده، خشک‌سالی گزنده، سردرگمی ناشی از ناکارایی سنت… اینها فقط بخشی از دردنامۀ چهل سال گذشتۀ این ملتند. با این همه ، انسان ایرانی امیدوار به آینده باقی مانده است، سلحشور بوده به وقت دفاع، منسجم به هنگام بلا، مسالمت‌جو در طلب تغییر، صبور برابر مصائب اقتصادی و شوخ‌طبع برابر درشت‌گویی بخش‌هایی از حاکمیت.
برای آدمی که منم این‌ها که شمردم برای دوست داشتن این مردمان کفایت می‌کند. همین‌ها کافی است که دلم را کنار دل‌شان بگذارم، عزیزشان بشمارم و برای عزت، آسودگی و کاستن از دردشان، هر آن‌چه که می‌توانم انجام دهم. پس به طور طبیعی هر فرد و نهادی که در این مسیر گام بردارد برایم عزیز خواهد شد و همراهی با آن باعث افتخار. شاید همین‌جا بود که کار من و بچه‌های دستادست به هم افتاد. ایدۀ اصلی دستادست که توان‌مند سازی طبقات ضعیف اجتماع برای زیست سرفرازانه است برایم بسیار جذاب بود، این چیزی است که ایران ما در این سال‌های آتی به شدت به آن نیاز دارد. این که هر کدام از ما تا جایی که در توان داریم برای کاستن از رنج محیط اطراف‌مان اقدام کنیم تا شاید بتوانیم از مساحت این دایره‌های درد در ایران‌مان بکاهیم.
سال‌هاست که دیگر قانع شده‌ام نمی‌توانم جهان را عوض کنم و قادر نیستم رنج روزگاران را بروبم. اما در کنارش باور کرده‌ام هر انسانی، به تمامی یک جهان است و اگر بشود به یک نفر حتا کمک کرد تا کمی آسوده‌تر روزگار بگذراند، این دنیا جای بهتری برای زیستن خواهد بود. سال‌هاست که دیگر از خودم توقع هیچ فداکاری عجیبی در این مسیر ندارم اما یاد گرفته‌ام بعضی وقت‌ها اگر کمی و فقط کمی از میزان رفاهم بکاهم، در خانۀ هم‌وطنی دیگر چراغی روشن خواهد ماند، چشمی تر نخواهد شد، دلی امید از کف نمی‌دهد. دستادست و گروه‌هایی شبیه دستادست، تا وقتی که در این مسیر گام بردارند همراهانی هستند که همت‌شان، سرمایۀ روزگار دشوار این میهن است و کنارشان ایستادن، با آنها شکست خوردن، با آنها پیروز شدن؛ گام گذاشتن در مسیری است که روزی سرانجام سرزمین مادری را آباد خواهد کرد… در دلم یقینی است که می‌گوید ما روزی از پس این همه سیل حادثه، سرانجام به آن بلندِ دور خواهیم رسید. دوست دارم آن‌جا بر بلندای آن قله، بتوانم به خودم بگویم من نیز یکی از کسانی بودم که قدمی برای تحقق این روز مبارک برداشتند، کسانی مثل دوستانم در دستادست.

آتشنشانان پلاسکو
,

مطلب مهمان- حادثه پلاسکو و مسئولیت اجتماعی ما

آتشنشانان پلاسکو

تلخی‌اش جان‌مان را به درد آورد. با چشم خودمان دیدیم که یک حادثه به ظاهر ساده چه نتایجی می‌تواند داشته باشد. رفتارهای درست و اشتباه هم در این میان کم نبودند. یادداشت آقای نراقی، رئیس هیات مدیره انجمن امداد ایرانیان را با هم بخوانیم:

 

۱- سامانه فرماندهی سانحه ICS ابزار و روشی مناسب برای برنامه‌ریزی عملیات است. نیروهای آتش‌نشانی نظم و تجربه عملیاتی خوبی دارند و تعجب می‌کنم یکی از اصول پایه‌ای ICS که ایمنی نیروها است با دیدن شرایط محیطی رعایت نشده.

۲- حتما تا ۷۲ ساعت بعد از سانحه اسامی مفقودین دقیق شناسایی می‌شود. نیروهای امدادی و سازمان‌های امدادی اگر براساس برنامه و طرح عملیاتی ERP در منطقه باشند آمار نیروهای خود را دارند ولی حتم دارم کسبه‌ای در محل هستند که جز خانواده کسی از آنها خبر ندارد و تا خانواده اسامی مفقودین را اعلان نکنند کسی آماری از آنها ندارد و هر دقیقه آمارهای متضاد زیادی از مصدومین و مجروحین و کشته‌شدگان اعلام می‌شود.

۳- سیاست اطلاع رسانی قطره‌چکانی طبق منطق اینگونه حوادث درست دارد پیاده می‌شود. ولی مشکل این است که سانحه طبق ICS باید یک فرمانده و یک سخنگو داشته باشد. ولی عشق سخنرانی و دوربین این حداقل استاندارد را هم زیرپا گذاشته.

۴- اعلام نظرات غیرحرفه‌ای و به قول عامیانه جو دادن توسط هرکسی که دو خط کتاب بحران خوانده بدترین کار است و بهترین کار سکوت و صبر است. چون اگر کسی می‌تواند کمک کند باید در منطقه و یا در ستادهای پشتیبانی کمک کند نه در فضای مجازی.

۵- آواربرداری این سانحه باید با آرامش و برنامه‌ریزی باشد. سگ تجسس بکار نمی‌آید و یک نمایش قدرت است تنها. با دستگاه زنده‌یاب صوتی به دلیل شلوغی محیط نمی‌شود کار کرد و زنده‌یاب‌های حرارتی به دلیل آتش‌های موجود در زیر آوار به کار نمی‌آیند. پس تنها معجزه می‌خواهد زنده یافتن افراد از زیر آوار.

۶- حمایت روانی خانواده مفقودین و مجروحین و نیروهای عملیاتی آتش‌نشانی و سایر دستگاه ها لازم است به درستی انجام شود و از حالا آنها را برای شنیدن اخبار ناخوشایند آمده کرد.

۷- تنها آتش‌نشانان در معرض خطر نبودند و در این سانحه نیروهای عادی شهرداری، ستاد بحران شهرداری، هلال احمر، اورژانس، ناجا، و همچنین سایر نیروهای دستگاه‌های اجرایی می‌توانند و حتما در معرض خطر بودند. توجه صرف به آتش‌نشانان و فراموشی سایر دستگاه‌های عملیاتی مناسب نیست. ضمن اینکه خبرنگاران و عکاسان نیز در محدوده بودند.

۸- خوشبختانه سازمان آتش‌نشانی روی خودروهای عملیاتی خود سیستم روشنایی خوبی داشتند. طبق تجربه مشکل ادامه عملیات امداد و نجات در کشور ما نبود سیستم روشنایی شبانه است که در این سانحه تا حدودی رفع شده بود.

۹- موضوع مهم دیگر ایجاد ستاد پشتیبانی نیروهای عملیاتی است که هیچ خبری از آن نیست و نیروها کنار خیابان ولو می‌شوند. دیشب خیلی سخت گذشته به بچه‌ها. چون از صبح همه درگیر عملیات بودند و کمتر کسی استراحت کرده. امیدوارم بچه‌های فرماندهی آتش‌نشانی فکر تغییر شیفت‌های کاری را کرده باشند.

۱۰- موضوع حضور تماشاچی‌ها در ایران عادی است. تصاویر روزهای اولیه و حتی بعدی زلزله بم را مرور کنید. مردمانی که به جای کمک فقط تماشاچی بودند. آن وقت دوربین گوشی نبود وگرنه آنها نیز فیلم می‌گرفتند. وقتی آموزشی در این زمینه به جامعه نداریم، انتظار چه کار درستی را داریم؟ آموزش دهیم و هشدار دهیم، آن وقت شاهد این موارد نخواهیم بود.

۱۱- در کنار مساله بالا به این نکته دقت کنیم که دیروز تهران در برخی مناطق خلوت بود و این نشان از کارکرد ابزار رسانه اجتماعی دارد. روحیه جمعی را می‌شد هم در این خلوتی گاه به گاه دید و هم در افرادی که برای اهدای خون تلاش می‌کردند. مهم است از امروز این مشارکت را به سمت افزایش اقدامات اصلاحی و ایمنی‌بخش در محل زندگی و کسب و کار شاهد باشیم.

ای کاش یه جای تاسف و گریه و صرف هزینه برای عملیات نجات، در زمانی که فرصت هست آموزش و پیشگیری و آمادگی و کاهش مخاطره را مد نظر قرار دهیم.

*طرح از علی امیری

آویز کیف نمدی

معصومه

تولیدکننده کارهای نمدی از کرج

آویز کیف نمدی

۲۷ ساله، متولد و ساکن کرج است. در ۲۱ سالگی ازدواج کرده و یک فرزند هم دارد. یک سال به دنبال کار گشته و موفق نبوده. حالا به تولید کارهای نمدی روی آورده است. مشکل اصلی او در این مرحله بازاریابی و فروش کارهایش است.